آخرین خبرها

تکنیک های افزایش تمرکز و تقویت حافظه

 

 

باسلام 

دراین قسمت قصد داریم داستان های مختلف آموزنده مطالب علمی-روانشناسی -موفقیت و انگیزشی براتون جمع آوری کردیم بذاریم تابخونیدو لذت ببرید.

لطفا نظرات خودتونو درمورد داستان ها و مطالب مختلف بذارید.

درصورتی که شما هم مطالب آموزنده و جالب دارید برامون بفرستید تابا نام خودتون توی سایت قرار بدیم.

اگر تغییر نکنیم نابود میشویم !
باید تغییراتی را در نوع نگاهمان به وجود آوریم.
کلیدهای این تغییر عبارتند از:

کلید اول: خواستن
کلید دوم: خالی کردن ذهن از تعصب
کلید سوم: داشتن باور مثبت نسبت به خود
کلید چهارم: دست به عمل زدن
به یاد داشته باشیم که عظمت زندگی به علم نیست به عمل است.

افکارت رازیباکن

زندگی به اندازه فکرهای تو زیبا می شود.

____________________________________________________________________________________________________________

?ﺗﻔﻜﺮاﺕ ﻗﺎﻟﺒﻲ?

ﺭﻭﺯﯼ ﭘﺴﺮﯼ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺪﺭ ﺧﻮﺩ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﻣﺎﺷﯿﻨﯽ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ
ﺟﺎﺩﻩ ﺍﯼ ﭘﺮﭘﯿﭻ ﻭ ﺧﻢ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺍﺯﺩﺳﺖ ﭘﺪﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﺳﺨﺖ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻪ ﺩﺭﻩ
ﺳﻘﻮﻁ ﻣﯿﮑﻨﺪ …
ﭘﺪﺭ ﺩﺭ ﺟﺎ ﻓﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﭘﺴﺮ ﺗﻮﺳﻂ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺍﻣﺪﺍﺩﯼ ﻧﺠﺎﺕ ﻣﯿﺎﺑﺪ ﻭﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﻣﯿﺎﺑﺪ …
ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺭﯾﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ ﮐﻮﺩﮎ ﺑﻪﻣﻼﻗﺎﺕ ﺍﻭ ﻣﯿﺮﻭﺩ ﺑﻪ ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﻭ ﺑﺎ ﺷﮕﻔﺘﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﮐﻮﺩﮎ
ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺩ ﺍﻭﺳﺖ!!!
ﺳﻮﺍﻝ :
ﺍﮔﺮ ﭘﺪﺭ ﮐﻮﺩﮎ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﺭﯾﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﭼﻪ ﮐﺴﯽﺍﺳﺖ؟ !
چندثانیه اندک فکر کنید سپس بخوانید
.
.

ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺍﻓﮑﺎﺭﯼ ﭼﻨﮓ ﻣﯿﺰﻧﺪ ﮐﻪ ﻫﯿﭻﭘﺸﺘﻮﺍﻧﻪ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ …
ﺁﯾﺎ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺭﺋﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺑﺎﺷﺪ؟ !
ﺍﮔﺮ ﺗﻔﮑﺮ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺟﻨﺴﯿﺖ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﻤﯿﺪﺍﺷﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦﺳﻮﺍﻝ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯿﺪﺍﺩﯾﻢ …
ﺑﻠﻪ ﺭﺋﯿﺲ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭ ﭘﺴﺮ ﺑﻮﺩ . ﻣﮕﺮ ﻓﻘﻂ ﻣﺮﺩ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺭﺋﯿﺲﺑﺎﺷﺪ؟ !
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺳﯿﺮ ﺗﻔﮑﺮﺍﺕ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﺧﻮﺩ ﻫﺴﺘﯿﻢ .
ﺗﻔﮑﺮ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺟﻨﺴﯿﺖ ﻧﯿﺴﺖ .

ﺗﻔﮑﺮ ﻗﺎﻟﺒﯽ ﺩﺭ ﻫﺮ چیزی میتواندباشد.

_________________________________________________________________________________________________________

روانشناسی لبخند?

ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﺎﻥ ﻣﻴﮕﻮﻳﻨﺪ :
ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﻋﺸﻘﺖ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ …

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺩﺷﻤﻨﺖ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﻗﺪﺭﺗﺖ ﺭﺍ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ …

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺗﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ، ﺭﻭﺑﺮﻭﺷﺪﯼ ،ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﭘﺸﯿﻤﺎﻧﯽ ﮐﻨﺪ …

ﺍﮔﺮ ﺑﺎ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺍﯼ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﯼ ،ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﭘﺎﺳﺨﺖ ﺭﺍ ﺩﻫﺪ …
ﺍﯾﻦ ﺭﻣﺰ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﺗﻮﺳﺖ …

ﺭﻭﺯﮔـــﺎﺭﺗﺎﻥ ﭘُﺮ ﺧﻨــﺩﻩ “

___________________________________________________________________________________________________________

“زندگی را طلاق ندهید.”?

این یعنی اینکه خودتون رو از خوشی های دنیا و زندگی , محروم نکنیددر مقابل مشکلات , تسلیم نشید و زانوی غم بغل نگیرید. خودتون رو دوست داشته باشید و به خودتون و خواسته هاتون احترام بذارید . یادتان باشد بهترین دوست شما
“تصویر ذهنی های خوب شما از خودتان ” است .
دیگران را دوست بدارید حتی کسانی که با شما همراه و هم عقیده نیستند

___________________________________________________________________________________________________________

تکنیک های تلقین و تخیل برای موفقیت و افزایش تمرکز و تقویت حافظه

همه انسانها با درجات مختلف تلقین پذیرند و این تلقین پذیری در خلسه بسیار افزایش مییابد. دانشمندان به دفعات نشان داده اند هر نوع تلقین مورد پذیرش ضمیر ناخودآگاه قرار میگیرد امروزه دانشمندان اثبات کرده اند که بخشی از اثرات داروها اثرات تلقینی آنها است لذا در پزشکی امروز استفاده از شبه داروها مطرح شده است که فاقد اثرات خاص دارویی و شیمیایی میباشند. در تمام اعصار تلقین نقش مهمی در زندگی انسان بازی کرده است. از تلقین میتوان برای منظبط کردن و تحت کنترل در آوردن نفس خود استفاده کرد. تلقینِ سازنده، نیروی شگفت انگیزی میباشد. یادتان باشد تلقین فی نفسه قدرتی ندارد مگر اینکه ما قبولش کنیم. بنابراین با آگاهی از اثرات تلقین از آن در جهت مثبت استفاده کنید و خود را از تلقینات منفی دیگران و محیط در امان نگه دارید.انسان موجودی تلقین پذیر میباشد و تلقین پذیری یکی از ویژگیهای انسان است تلقین تاثیر فوق العاده ای بر انسان دارد. شاید یکی از دلایلی که اسلام زندگی را با گفتن اذان در گوش نوزاد آغاز میکند و با تلقین به میت تمام میکند اهمیت تلقین باشد. بنظر میرسد یک بعد از ابعاد اذکار و عبادات هم بعد تلقینی آنها میباشد.
انواع تلقین:
۱- تلقین کلامی
۲- تلقین فکری
۳- تلقین شنیداری
۴- تلقین دیداری
۵- تلقین نوشتاری
قانون جذب یکی از سلسله قوانینی است که بر زندگی ما جاری بوده ولی بسیاری از افراد از آن
بی‏خبرند. همانند قانون جاذبه زمین که تا قبل از آنکه نیوتن آنرا کشف کند هیچ کس از آن
خبری نداشت اما آن قانون به قوت خود بر طبیعت جاری بود. قانون جذب بر زندگی ما جاری
و ساری است چه بدانیم و چه ندانیم، ما از آن استفاده می‏کنیم به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه
ولی چه بهتر که آنرا بشناسیم و اهداف خود را طبق این قانون برنامه‏ریزی کنیم.
پیشینیان ما از این قانون در زندگی خود استفاده می‏کرده‏اند بدون آنکه از آن خبری داشته باشند
و به صورت ناخودآگاه خواسته‏ های خود را برآورده شده می‏دیدند پس ما هم می‏توانیم به راحتی
از این قانون در زندگی خود کمک بگیریم.
قانون جذب می‏گوید :هر فکر و نیتی که ما در ذهن و دلمان می‏گذرانیم دارای انرژی است پس
ما با فکر کردن و نیت کردن در ذهن و دل، یک پرتو انرژی به کائنات ساتع می‏نماییم که آن انرژی
به صورت تجسم یافته به ما بازخواهد گشت و ما در واقع شکل تجسم یافته و مادی آن انرژی
(فکر و نیت) را جذب می‏کنیم.
به عبارت ساده تر:
هرآنچه که ما تصور کنیم، آنرا تجسم یاقته (به شکل مادی) خواهیم داشت. (=عینیت یافتن ذهنیات)
و یا هر آنچه که در مورد آن فکر کنیم، آنرا به زندگی خود وارد کرده‏ایم؛ تمرکز بیشتر، ورود آن به زندگی
قطعی‏تر.
اما کیفیت شکل تجسم یافتۀ آنچه که ما تصورش را کرده بودیم بستگی به شدت تمرکز و توجه ما
به نیت و خواسته‏مان دارد. به عنوان مثال اگر ما خواهان یک عدد دوچرخه هستیم، بسته به
میزان توجه ما به خواسته‏مان، یعنی در طول روز دنبال آن بودن و پی آنرا از دوست و آشنا گرفتن،
خریدن آن، شکل آنرا ترسیم کردن و خیابانها را با آن دور زدن و تمیز کردن آن و … آنرا به شکل
بهتر و کاملتر – یا حتی سریعتر – جذب می‏کنیم.
چگونه جذب کنیم؟
اینکه چگونه می‏توان خواسته‏ها و نیات را با کمک این قانون برآورد و در واقع آنها را جذب کرد
خود ساعتها جای بحث و گفتگو توسط افراد متخصص و صابنظر دارد که در این پست به ۴ مورد
کلی اشاره می‏شود اما به زودی در پستی با مضمون “چگونه جذب کنیم و هدف گزینی و
دستیابی به اهداف” به طور کامل مطرح خواهد شد.
۱ – دقیقا بدانیم چه می‏خواهیم (با جزئیات و مختصات).
۲ – از کائنات خواستۀ خود را بخواهیم.
۳ – چنان رفتار کنیم که گویا هم اکنون و مدتی است که این خواسته برآورده شده است.
۴ – آمادۀ دریافت خواستۀ خود باشیم و خواسته را بحال خود رها کنیم (وابسته نشویم)

_________________________________________________________________________________________________________________________

“گاندی”
اکثر انسانها حتی جسارت بخشیدن و دور ریختن لباس هایی که مدت هاست بدون استفاده در کمدهاشان آویخته شده را ندارند بعد از آنها توقع داریم باورهای غلطی را که قرن هاست در ذهنشان زنجیر شده را براحتی کنار بگذارند و دور بریزند.
جهل نرمترین بالشی ست که انسان میتواند سر خود رابگذارد و بخوابد…

_________________________________________________________________________________________________________________________

مثبت فکر کن

روانشناسان می گویند:
“هر روز ، سه اتفاق خوشایندی که برایتان افتاده است را بنویسید.
سه اتفاق حتی کوچک…این کار را برای ۲۱ روز ادامه دهید. ۳ اتفاق هرروز، باید مختص همان روز باشند.”

این کار مغز را عادت می دهد که بر روی مسائل مثبت تمرکز کند و بر طبق تحقیقات انجام شده، چنین عادتی (حتی بیشتر از حس موفقیت) باعث خوشحالی شما می شود.

________________________________________________________________________________________________________

آرامش
نه عاشق بودن است
نه گرفتن دستی که محرمت نیست.
نه حرف های عاشقانه و نه قربان صدقه های چند ثانیه ای
….آرامش ….
…حضور خداست….
وقتی در اوج نبودن ها نابودت نمیکند
وقتی ناگفته‌هایت را بی آنکه بگویی، می‌فهمد
وقتی نیازی نیست برای بودنش التماس کنی
غرورت را تا مرز نابودی پیش ببری
آرامش یعنی همین
تو بی هیچ قید و شرط خدا را داری

_________________________________________________________________________________________________________

پدر و پسری مشغول قدم زدن در کوه بودند که ناگهان پسر به سنگی گیر کرد، به زمین افتاد و ناخودآگاه فریاد کشید:- آی!
صدایی از دوردست آمد: – آی!
پسرک با کنجکاوی فریاد زد: – که هستی؟
پاسخ شنید: – که هستی؟
پسرک خشمگین شد و فریاد زد:- ترسو!
باز پاسخ شنید: – ترسو!
پسرک با تعجب از پدرش پرسید: – چه خبر است؟
پدر لبخندی زد و گفت: – پسرم، توجه کن.
بعد با صدای بلند فریاد زد:- تو یک قهرمان هستی.
صدا پاسخ داد: – تو یک قهرمان هستی.
پسرک باز بیشتر تعجب کرد، پدر توضیح داد: – مردم می گویند که این انعکاس کوه است، ولی در حقیقت، این انعکاس زندگی است.
هر چیزی که بگویی یا انجام دهی، زندگی آن را عینا به تو بر می گرداند.
اگر عشق را بخواهی، عشق بیشتری در قلبت به وجود می آید و اگر به دنبال موفقیت باشی، حتما به دست خواهی آورد.
هر چیزی را که بخواهی، زندگی همان را به تو خواهد داد.

نکته: آری، خواستن تمام چیزهایی که ما انتظارش را داریم، به یک تصویر ذهنی ایده آل بستگی دارد. این تصویر ذهنی شماست که به شما شادی، غم، موفقیت، شکست، خوشبختی و یا درد و رنج هدیه می دهد. تصویر ذهنی شما می تواند به شما کمک کند تا آن چه را برای رسیدن به شادی و رضایت لازم دارید انجام دهید.
می تواند به شما کمک کند تا آن چه را برای رسیدن به شادی و رضایت لازم دارید انجام دهید.
می تواند به شما کمک کند تا از زندگی خود لذت ببرید.
می تواند اسباب اعتماد به نفس و اطمینان به کار و فعالیت هایی باشد که شما برای زمان فراغت خود انتخاب می کنید.
مصمم بر شاد زیستن شوید.
مراقب باشید تصویر ذهنی خود را جایی گم نکنید تا به همراه آن انگیزه خوشبخت شدن را از دست دهید.
مواظب روح و اندیشه های قشنگتان باشید.
نگذارید که هیچ باد مخالفی ابرهای سیاه را مقابل پنجره ی رو به اقبال ذهنتان قرار دهد تا موفقیت و خوشبختی در زندگی را آن طور که می پسندید، تجربه کنید.

__________________________________________________________________________________________________________

تفاوت آدمهای ثروتمند وآدمهای فقیر

بخشی از مطالب برگرفته از کتاب ” اسرار ذهن ثروتمند ” می باشد.

در این مبحث کلمه “ثروتمند” و “فقیر” تنها مربوط به زمینه مالی نیست بلکه در تمام ابعاد مربوط به زندگی بشری هست.
چه بسیارآدمهایی هستند که ازنظرمالی غنی ولی در سایرابعاد زندگی ضعیف و فقیر هستند. هدف از ثروتمند بودن، داشتن تمام خصوصیات ونکات مثبت در کلیه ابعاد مختلف بشری هست.

تفاوت اول:

+ آدمهای ثروتمند معتقدند: من خودم زندگی خودم را می سازم.

– آدمهای فقیرمعتقدند: زندگی برای من تصادفی پیش می آید.

تفاوت دوم:

+ آدمهای ثروتمند با هدف برنده شدن بازی می کنند.

– آدمهای فقیر با هدف بازنده نشدن بازی می کنند.

تفاوت سوم:

+ افراد ثروتمند تعهد به ثروتمند شدن را دارند.

– افراد فقیر آرزوی ثروتمند شدن را دارند.

تفاوت چهارم:

+ ثروتمندان گسترده و بزرگ می اندیشند.

– فقیران محدود و کوچک می اندیشند.

تفاوت پنجم:

+ ثروتمندان بر روی فرصتها تمرکز می کنند.

– فقیران بر روی موانع تمرکز دارند.

تفاوت ششم:

+ آدمهای ثروتمند افراد ثروتمند و موفق را دوست دارند.

– آدمهای فقیر از ثروتمندان بیزارومتنفر هستند.

تفاوت هفتم:

ثروتمندان با آدمهای مثبت و موفق معاشرت می کنند.

فقرا با آدمهای منفی و شکست خورده معاشرت می کنند.

تفاوت هشتم:

ثروتمندان مشتاق تبلیغ خود و ارزشهایشان هستند.

فقیران اشتیاق به تبلیغ خود و ارزشهایشان ندارند.

تفاوت نهم:

آدمهای ثروتمند مشکلات خود را کوچک و حل شدنی می دانند.

آدمهای فقیر مشکلات خود را بزرگ و حل نشدنی می پندارند.

تفاوت دهم:

ثروتمندان گیرنده و درخواست کننده های عالی هستند.

فقرا گیرنده و درخواست کننده های ضعیفی هستند.

تفاوت یازدهم:

ثروتمندان ترجیح می دهند تا براساس نتایج و عملکرد پول دریافت کنند.

فقیران ترجیح می دهند تا براساس زمان و مدت پول دریافت کنند.

تفاوت دوازدهم:

ثروتمندان به ” همه با هم” می اندیشند.

فقیران به” این یا آن ” می اندیشند.

تفاوت سیزدهم:

ثروتمندان روی ارزش خالص دارایی خود تمرکز می کنند.

فقیران روی درآمد شغلی خودشان تمرکز دارند.

تفاوت چهاردهم:

آدمهای ثروتمند پولهایشان را بدرستی اداره و مدیریت می کنند.

آدمهای فقیر پولهایشان را نادرست اداره و مدیریت می کنند.

تفاوت پانزدهم:

ثروتمندان کاری می کنند که پول برای آنها کارکند.

فقیران طوری هستند که برای پول کار می کنند.

تفاوت شانزدهم:

ثروتمندان برخلاف ترسی که دارند اقدام می کنند.

فقیران به ترس اجازه می دهند که متوقفشان کند.

تفاوت هفدهم:

آدمهای ثروتمند همیشه درحال یادگیری و رشد هستند.

آدمهای فقیرفکرمی کنند که همه چیزرا می دانند

__________________________________________________________________________________________________________

زندگی چیست؟
چیزی است
حد فاصل بین B و D
(B=Birth=تولد)
(D=death=مرگ)
ولی بین B و D
یک حرف دیگر
یعنی C هم هست
که همان choice میباشد
(Choice=قدرت انتخاب)

پس بهترین انتخاب ها را در زندگی خودت داشته باش

____________________________________________________________________________________________________________

سه چیز انسان را شاد می‌کند ..

اولین مورد،
ارتباط‌های انسانی است … دوست داشتن و دوست داشته شدن !
دوم طبیعت است …
کوه , کویر . دریا , …. و شاید گل‌ها و گیاهان کمی بیشتر!
سومین مورد نیز،
خندیدن است … خندیدن از ته دل !

فکرش را بکنید هر سه مجانی هستند ..
بی هیچ بهایی!!!

___________________________________________________________________________________________________________

متنی که برنده ی جایزه ی بهترین متن سال شد”

گوش هایم را می گیرم!
چشم هایم را می بندم!
زبانم را گاز می گیرم!
ولی حریف افکارم نمی شوم!
چقدر دردناک است فهمیدن…!!!

خوش بحال عروسک آویزان به آینه ماشین،
تمام پستی بلندی زندگیش را فقط میرقصد…!!!

__________________________________________________________________________________________________________

هرزمان که حالی در احوال تو رخ دهد ، عیدت آغاز میشود.نیازی به این نیست که تاریخ بیاید و تو را بر آغازی دیگر یاد کند.بشکن این قالبهای زمانی را .ما تا ابد زنده و جاوید هستیم اگر برای پس از مرگمان زندگی کنیم.
تو باید تاریخ ساز جان جهانت شوی.
عیدت را آغاز کن هموطنم! با نوشتن اهدافت ، رؤیاهایت، آرزوهایت! بگذار هر روزت ،بوی بهار را در آغوش بگیرد و هماره شادمانی بر کنج لبت ترانه هستی سر دهد.
بگذار لبخندت نسیم عشق را به لابلای گیسوان همراهانت به وزیدن بسراید.
یاقوت وطنم ! برای قدرتمند شدن ، باید راهی متفاوت را آغاز کنی .
دستان جادویی ات را به ستاره ها بیاویز و بغل بغل کهکشان بر جام روزهایت لبریز کن.

____________________________________________________________________________________________________________

با سوادان بیشتر در معرض لگد خرند” …!

گویند در گذشته دور، در جنگلی شیر حاکم جنگل بود و مشاور ارشدش روباه بود و خر هم نماینده ی حیوانات در دستگاه حاکم بود …
با وجود ظلم سلطان و تایید خر و حیله روباه، همه ی حیوانات، جنگل را رها کرده و فراری شدند، تا جایی که حاکم و نماینده و مشاورش هم تصمیم به رفتن گرفتند …
در مسیر گاهگاهی خر، گریزی میزد و علفی می خورد …
روباه که زیاد گرسنه بود به شیر گفت :
اگر فکری نکنیم تو و من از گرسنگی می میریم و فقط خر زنده می ماند، زیرا او گیاه خوار است …
شیر گفت : چه فکری داری ؟…
روباه گفت : خر را صدا بزن و بگو ما برای ادامه مسیر، نیاز به رهبر داریم. و باید از روی شجره نامه در بین خود یکی را انتخاب کنیم و از دستوراتش پیروی کنیم. قطعا تو انتخاب میشوی و بعد دستور بده تا خر را بکشیم و بخوریم …
شیر قبول کرد و خر را صدا زدند و جلسه تشکیل دادند …
ابتدا شیر شجره نامه اش را خواند و فرمود :
جد اندر جد من، حاکم و سلطان بوده اند …!
و بعد روباه ضمن تایید گفته شیر گفت :
من هم جد اندر جدم خدمتکار سلطان بوده اند …!
خر تا اندازه ای موضوع را فهمیده بود و دانست نقشه ی شومی در سر دارند، گفت :
من سواد ندارم، شجره نامه ام زیر سمم نوشته شده ، کدامتان باسواد هستین آن را بخوانید ؟…
شیر فورا گفت : من باسوادم، و رفت عقب خر، تا زیر سمش را بخواند …!
خر فورا جفتک محکمی به دهان شیر زد و گردنش را شکست …!
روباه که ماجرا را دید، رو به عقب پا به فرار گذاشت …
خر او را صدا زد و گفت :
بیا حالا که شیر کشته شده، بقیه راه را با هم برویم …
روباه گفت : نه من کار دارم …
خر گفت : چه کاری ؟…
گفت : می خواهم برگردم و قبر پدرم را پیدا کنم و هفت بار دورش بگردم و زیارتش کنم، که مرا نفرستاد مدرسه تا باسواد شوم …
وگرنه الان بجای شیر، گردن من شکسته بود ……..!!!!

مثنوی معنوی، مولانا جلال الدین محمد بلخی

_______________________________________________________________________________________________________________

گاندی خطاب به همسرش چه زیبا نوشت:
خوبِ من ، هنر در فاصله هاست ؛
زیاد نزدیک به هم می سوزیم،
و زیاد دور از هم ، یخ می زنیم .

تو نباید آنکسی باشی که من میخواهم،
و من نباید آنکسی باشم که تو میخواهی.
کسی که تو از من می خواهی بسازی،
یا کمبودهایت هستند یا آرزوهایت.

من باید بهترین خودم باشم برای تو.

و تو باید بهترین خودت باشی برای من .

خوبِ من ، هنرِِ عشق در پیوند تفاوت هاست،
و معجزه اش نادیده گرفتن کمبودها .

زندگی ست دیگر…
همیشه که همه رنگ‌هایش جور نیست؛
همه سازهایش کوک نیست.

باید یاد گرفت با هر سازش رقصید؛
حتی با ناکوک ترین ناکوکش.

اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن؛

حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد؛

به فرصت هایی که مثل باد می آیند و می روند و همیشگی نیستند.
به این سالها که به سرعت برق گذشتند؛

به جوانی که رفت؛
میانسالی که می رود.

حواست باشد به کوتاهی زندگی،

به زمستانی که رفت؛

بهاری که دارد
تمام می شود کم کم،
آرام آرام.

زندگی به همین آسانی می گذرد.
ابرهای آسمان زندگی
گاهی می بارد و گاهی هم صاف است.
میگذرد، هر جور که باشی
……..پس شکر

_____________________________________________________________________________________________________________

فروید پدر روان شناسى دنیا مى گوید:
وقتى می شود دقایق عمرت را با آدم هاى خوب بگذرانى، چرا باید لحظه هایت را صرف آدم هایى کنى که با دل هاى کوچکشان مدام درگیر حسادت ها و کینه ورزى هاى بچه گانه اند …
یا مدام براى نبودنت، براى خط زدنت تلاش مى کنند؟
نه! همیشه جنگیدن خوب نیست!
من همیشه جنگیده ام تا چیزى را عوض کنم!
اما این روزها فهمیده ام که با آدم هاى کوته نظر نباید جنگید،

فهمیده ام براى اثبات دوست داشتن نباید جنگید،

براى به دست آوردن دل آدم ها نباید جنگید،

براى اثبات خوب بودن نباید جنگید!

بعضى چیزها وقتى با جنگیدن به دست مى آیند، بى ارزش می شوند!
این روزها نسخه فاصله گرفتن را مى پیچم براى هر کسى که رنجم مى دهد،

از آدم هایى که زیاد دروغ مى گویند، فاصله می گیرم،

از آدم هایى که زیاد ظلم می کنند، فاصله می گیرم،

از آدم هایى که حرمتم را نگه نمی دارند، فاصله می گیرم،

با حقارت برخى آدم ها و دل هایشان نباید جنگید، باید نادیده شان گرفت و گذشت و می بخشمشان؛ نه براى این که مستحق بخشش اند، براى این که من مستحق آرامشم!

_______________________________________________________________________________________________________

خیلی محشره این متن :

گله هارابگذار!
ناله هارابس کن!
روزگارگوش ندارد که تو هی شِکوه کنی!
زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را…
فرصتی نیست که صرف گله وناله شود!
تابجنبیم تمام است تمام!!
تابستان را دیدی که به برهم زدن چشم گذشت….
یاهمین سال جدید!!
بازکم مانده به عید!!
این شتاب عمراست …
من وتوباورمان نیست که نیست!!
***زندگی گاه به کام است و بس است؛
زندگی گاه به نام است و کم است؛
زندگی گاه به دام است و غم است؛
چه به کام و
چه به نام و
چه به دام…
زندگی معرکه همت ماست…زندگی میگذرد…

زندگی گاه به نان است و کفایت بکند؛
زندگی گاه به جان است و جفایت بکند‌؛
زندگی گاه به آن است و رهایت بکند؛
چه به نان
و چه به جان
و چه به آن…
زندگی صحنه بی تابی ماست…زندگی میگذرد…

زندگی گاه به راز است و ملامت بدهد؛
زندگی گاه به ساز است و سلامت بدهد؛
زندگی گاه به ناز است و جهانت بدهد؛
چه به راز
و چه به ساز
و چه به ناز…
زندگی لحظه بیداری ماست…زندگی میگذرد…

_________________________________________________________________________________________________________

از برتراند راسل می پرسند:
“چرا یه آدم متعصب میترسه نسبت به اعتقاداتش شک کنه؟”

برتراند راسل جواب میده:
“چون همیشه با خودش فکر میکنه چجوری میتونم به تاولهای کف پام بگم تموم مسیری رو که اومدم اشتباه بوده؟” این یه مصیبت بزرگه که اکثر آدما گرفتارش میشن. نه فقط توی حوزه دین و مذهب بلکه توی همه اعتقادات، باورها، دوست داشتنها و نفرتها. وقتی آدما برای یه چیزی هزینه میدن، وقتی کلی از وقت و انرژیشون رو میذارن روی یه چیزی، دیگه حتی به ذهنشون هم نمیرسه که ممکنه چیزی که این همه از وقت و انرژی و پول و عمرشون رو گرفته، اشتباه باشه. سربازی که پاهاش رو توی جنگ از دست میده هیچوقت نمیتونه به این مسئله فکر کنه که اصلا شاید شروع اون جنگ اشتباه بوده. چون تموم هویت و وجودش رو از اون جنگ میگیره و اگه بخواد به درستی یا غلطی اون جنگ فکر کنه، تبدیل میشه به یه موجود بی هویت. به یه موجود بی گذشته. به هیچ تبدیل میشه. چون برای جنگ هزینه داده. مثل زن یا مردی که برای شریک زندگیش کلی هزینه کرده و الان دیگه نمیتونه به این فکر کنه که شریک زندگیش، واقعا اونی نیست که فکرشو میکرده. مثل کسی که چند ترمه داره یه رشته ای رو توی دانشگاه میخونه و کلی وقت و هزینه صرف کرده و میبینه انتخاب این رشته نتونسته رضایت براش به همراه بیاره؛ ولی جرئت ترک اون رشته و شروع یه رشته دیگه رو نداره. مثل کسی که بعد یه عمر زندگی، میفهمه این سبک زندگی مناسبش نیست، ولی جرئت تغییرشو نداره. چرا؟ چون براش هزینه داده.

ولی کاش آدما میتونستن هویت خودشون رو از اتفاقات روزگار و عقایدشون تفکیک کنن که اگه یه وقت فهمیدن اون عقاید اشتباه بوده، بی هویت نشن.

کاش آدما هر جا که به عقیده ها، باورها، دوست داشتنها و تنفرهاشون شک کردن همونجا ترمز میکردن، بی خیال تاولهای کف پاشون میشدن و میگفتن جلوی ضرر رو از هر جا که بگیری منفعته.

بشینیم با خودمون فک کنیم ببینیم انصافا ما اینجوری نیستیم؟ آیا ما وقتی به عقایدمون حمله میشه احساس نمیکنیم به ما حمله شده؟ آیا ما خودمون رو عقایدمون تعصب نداریم؟ آیا ما آزاداندیشیم و بسیاری از افراد دیگه متعصب یا وضع ما هم چندان با بقیه فرقی نمیکنه؟

________________________________________________________________________________________________________

ارزیابی شناختی: داستان پیرمرد بازنشسته

یک پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید.
یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می‌رفت.
تا اینکه سه تا پسربچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم حرف می‌زدند، هر چیزی که در خیابان افتاده بود را شوت می‌کردند و سرو صدای عجیبی راه انداختند.

این کار هر روز تکرار می‌شد و آسایش پیرمرد کاملاً مختل شده بود.
این بود که تصمیم گرفت کاری بکند.

روز بعد دنبال بچه‌ها رفت و آن‌ها را صدا کرد و به آن‌ها گفت: «بچه‌ها شما خیلی بامزه هستید و من از این که می‌بینم شما این قدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. منهم که به سن شما بودم همین کار را می‌کردم.
حالا می‌خواهم لطفی در حق من بکنید. من روزی ۱۰ دلار به هر کدام از شما می‌دهم که بیایید اینجا و همین کارها را بکنید. »

بچه‌ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند.
تا آن که چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببینید بچه‌ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی‌تونم روزی ۱ دلار بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره؟

بچه‌ها گفتند: «۱ دلار؟ اگر فکر می‌کنی ما به خاطر روزی فقط ۱ دلار حاضریم این همه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو شوت کنیم، کور خوندی. ما نیستیم. »!!!

و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد.
در روانشناسی سازمانی نظریه‌ای توسط لئون فستینگر با نام «ارزیابی شناختی » ارائه شده است.

بر اساس این نظریه که در آخرین سال‌های دهه ۱۹۶۰ ارائه شده است پاداش‌های بیرونی باعث کاهش کلی سطح انگیزش می‌گردد.

بدین ترتیب اگر سازمان از پاداش‌های بیرونی به عنوان جبران عملکرد استفاده کند، پاداش‌های درونی کاهش می‌یابد.

به بیان دیگر اگر به فردی به ازای انجام کار مورد علاقه‌اش پاداش داده شود، باعث می‌گردد که علاقه درونی یا ذاتی فرد به آن کار کاهش یابد؛
و در واقع، محرک‌های بیرونی جایگزین محرک‌های درونی یا ذاتی شده‌اند و بدین ترتیب انگیزه درونی از بین می‌رود.

_________________________________________________________________________________________________________

تدی و تامپسون❤️?

در روز اول سال تحصیلی، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت‌های اولیه، مطابق معمول به دانش‌آموزان گفت که همه آن‌ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقی بین آن‌ها قائل نیست. البته او دروغ می‌گفت و چنین چیزی امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکی در ردیف جلوی کلاس روی صندلی لم داده بود به نام تدی استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشی از او نداشت. تدی سال قبل نیز دانش‌آموز همین کلاس بود. همیشه لباس‌های کثیف به تن داشت، با بچه‌های دیگر نمی‌جوشید و به درسش هم نمی‌رسید. او واقعاً دانش‌آموز نامرتبی بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضی بود و سرانجام هم به او نمره قبولی نداد و او را رفوزه کرد . امسال که دوباره تدی در کلاس پنجم حضور می‌یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلی سال‌های قبل او نگاهی بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی‌ببرد و بتواند کمکش کند . معلّم کلاس اول تدی در پرونده‌اش نوشته بود: «تدی دانش‌آموز باهوش، شاد و با استعدادی است. تکالیفش را خیلی خوب انجام می‌دهد و رفتار خوبی دارد. رضایت کامل ». معلّم کلاس دوم او در پرونده‌اش نوشته بود: « تدی دانش‌آموز فوق‌العاده‌ای است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولی او به خاطر بیماری درمان‌ناپذیر مادرش که در خانه بستری است دچار مشکل روحی است .»معلّم کلاس سوم او در پرونده‌اش نوشته بود: «مرگ مادر برای تدی بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را برای درس‌خواندن می‌کند ولی پدرش به درس و مشق او علاقه‌ای ندارد. اگر شرایط محیطی او در خانه تغییر نکند او به زودی با مشکل روبرو خواهد شد .»معلّم کلاس چهارم تدی در پرونده‌اش نوشته بود: «تدی درس خواندن را رها کرده و علاقه‌ای به مدرسه نشان نمی‌دهد. دوستان زیادی ندارد و گاهی در کلاس خوابش می‌برد .»خانم تامپسون با مطالعه پرونده‌های تدی به مشکل او پی برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فردای آن روز، روز معلّم بود و همه دانش‌آموزان هدایایی برای او آوردند. هدایای بچه‌ها همه در کاغذ کادوهای زیبا و نوارهای رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدی که داخل یک کاغذ معمولی و به شکل نامناسبی بسته‌بندی شده بود. خانم تامپسون هدیه‌ها را سرکلاس باز کرد. وقتی بسته تدی را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه‌های کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه‌ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایی دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقداری از آن عطر را نیز به خود زد. تدی آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتی بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد . سپس نزد او رفت و به او گفت: «خانم تامپسون، شما امروز بوی مادرم را می‌دادید .»خانم تامپسون، بعد از خداحافظی از تدی، داخل ماشینش رفت و برای دقایقی طولانی گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگری شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش «زندگی» و «عشق به همنوع» به بچه‌ها پرداخت و البته توجه ویژه‌ای نیز به تدی می‌کرد. پس از مدتی، ذهن تدی دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می‌کرد او هم سریعتر پاسخ می‌داد. به سرعت او یکی از با هوش‌ترین بچه‌های کلاس شد و خانم تامپسون با وجودی که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدی دانش‌آموز محبوبش شده بود . یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتی از تدی دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمی هستید که من در عمرم داشته‌ام . شش سال بعد، یادداشت دیگری از تدی به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمی هستید که در تمام عمرم داشته‌ام . چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگری دریافت کرد که در آن تدی نوشته بود با وجودی که روزگار سختی داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودی از دانشگاه با رتبه عالی فارغ‌التحصیل می‌شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است . چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه‌ای دیگر رسید. این بار تدی توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدی در پایان‌نامه کمی طولانی‌تر شده بود: دکتر تئودور استودارد . ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگری رسید. تدی در این نامه گفته بود که با دختری آشنا شده و می‌خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسی در کلیسا، در محلی که معمولاً برای نشستن مادر داماد در نظر گرفته می‌شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلی پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدی را با همان جاهای خالی نگین‌ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطری که تدی برایش آورده بود خرید و روز عروسی به خودش زد . تدی وقتی در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمی هر چه تمامتر پذیرفت و در گوشش گفت: «خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمی هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می‌توانم تغییر کنم از شما متشکرم .»خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: « تدی، تو اشتباه می‌کنی. این تو بودی که به من آموختی که می‌توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزی که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردی، بلد نبودم چگونه تدریس کنم .» بد نیست بدانید که تدی استودارد هم اکنون در دانشگاه آیوا استاد برجسته پزشکی است و بخش سرطان دانشکده پزشکی دانشگاه نیز به نام او نامگذاری شده است . همین امروز گرمابخش قلب یکنفر شوید … وجود فرشته‌ها را باور داشته باشید، و مطمئن باشید که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت .

______________________________________________________________________________________________________________

کافیست بخواهی تا موفق شوی !

?عنوان درس: کافیست چیزی را بخواهی تا موفق شوی !

مردی پایین کوه ایستاده بود و با حسرت به قله نگاه می‌کرد. صاحبدلی از کنارش گذشت و با کنجکاوی دلیل نگاه حسرت‌بارش را پرسید…
مرد گفت: “دلم می‌خواست می‌توانستم آن بالا باشم!؟” صاحب‌دل پاسخ داد: “کافی است هم‌زمان با این آرزو دلت نخواهد این پایین باشی!”
اگر در جمله پرمعنای صاحبدل دقت کنیم به نکته‌ای بسیار ارزشمند در زندگی پی می‌بریم! ما می‌دانیم چه می‌خواهیم اما از آن‌چه نمی‌خواهیم اطلاعات زیادی نداریم و علت اصلی در جا زدن و موفق نشدن بسیاری از ما در عرصه‌های مختلف زندگی همین اطلاع نداشتن از نخواستن‌های‌مان است.
بسیاری از افراد هستند که به خاطر شرایط غیرقابل پیش‌بینی محیط و اجتماع ناگهان صاحب ثروت کلانی شده‌اند. آن‌ها می‌خواستند ثروتمند شوند و دست طبیعت با انتقال میراثی کلان و یا بالا بردن قیمت زمینی کم‌ارزش ناگهان پولی هنگفت را در دامن آن‌ها انداخته است. اکثر این اشخاص قادر به درست خرج کردن این پول نیستند. کمی تجملات، خرید وسایلی مدرن و زمین و ماشینی جدید و بعد هم افراط در تفریح! آن‌ها با سرعتی غیرقابل باور خود را به سوی فقر و ناداری می‌کشانند و اندک زمانی بعد دوباره به همان وضعیت ناداری اولیه برمی‌گردند. چرا!؟ چون نمی‌دانستند که هم‌زمان با ورود به جرگه ثروتمندان باید یک‌سری از رفتارها، آرزوها و ناکامی های زمان ناداری را نخواهند و دنبال نکنند!
به راستی کسی که پایین قله ایستاده چگونه می‌تواند هم‌زمان به سمت بالا حرکت کند. او برای حرکت به سمت بالا در اولین گام باید زمین پایین دره را رها کند و خود را روی دامنه کوه به سمت بالا بکشاند. داشتن هم‌زمان قله و زمین پای کوه، میسر نیست و این نکته‌ای کلیدی است که متاسفانه بسیاری از انسان‌ها از آن غافلند!
همین الان کاغذی بردارید. با خط‌کش و مداد آن را دو قسمت کنید و در یک بخش خواستن‌ها و آرزوهای خود و در نیمه دیگر نخواستن‌های خود را بنویسید. خواهید دید که موقع نوشتن نخواستن‌ها دچار مشکل می‌شوید. چرا؟! چون یک عمر تمام ذهن خود را فقط روی خواستن و طلب کردن متمرکز کرده‌ایم و خودمان را از آن‌چه نباید بخواهیم غافل ساخته‌ایم…

_______________________________________________________________________________________________________________

ﻫﺮﭼﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮐﻤﮏ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐﺎﻣﯿﺎﺏ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﻮﻡ ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻦ ﻫﻤﻪ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﻫﺴﺘﻨﺪ.

________________________________________________________________________________________________________________

قوانین جهانی موفقیت و سعادت
برایان تریسی یکی از بزرگترین روانشناسان معاصر جهان خلاصه ای از تجربیات و انباشته های علمی اش در رابطه با موفقیت را در ۱۹ اصل خلاصه کرده است. و آن را قوانین موفقیت نامیده است. او در این اصل ها بهترین و سریع ترین راه های رسیدن به موفقیت را خلاصه و مختصر و مفید در یک متن کوتاه خلاصه کرده است.

۱- قانون علت و معلول: هر چیزی به دلیلی رخ می دهد. برای هر علتی، معلولی هست و برای هر معلولی، علتی. چیزی به اسم شانس وجود ندارد.

۲- قانون ذهن: همه ی علت ها و معلول ها ذهنی اند. افکار شما تبدیل به واقعیت می شوند. افکار شما آفریننده اند. شما تبدیل به همان چیزی می شوید که درباره ی آن فکر می کنید. همیشه درباره ی چیزهایی فکر کنید که واقعا طالب آن هستید و از فکر کردن درباره چیزهایی که خواستار آن نیستید اجتناب کنید.

۳- قانون تمرکز: هر چیزی که ذهن خود را به آن مشغول سازید در زندگی واقعیت پیدا می کند.

۴- قانون انتخاب: زندگی شما نتیجه ی انتخاب های شما تا این لحظه است. چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستید. کنترل تمام زندگی تان و تمامی آنچه برایتان اتفاق می افتد در دست شماست.

۵- قانون تغییر: تغییر غیر قابل اجتناب است و چون با دانش روزافزون و تکنولوژی رو به پیشرفت هدایت می شود با سرعتی غیرقابل قیاس با گذشته در حال حرکت است. کار شما این است که استاد تغییر باشید نه قربانی آن.

۶- قانون مسئولیت: هرجا که هستید و هرچه که هستید به خاطر آن است که خودتان اینطور خواسته اید. مسئولیت کامل آنچه که هستید، آنچه که به دست آورده اید و آنچه خواهید شد بر عهده ی خود شماست.

۷- قانون تلاش: همه ی امیدها، رویاها، هدف ها و آرمان های شما در گرو سخت کوشی شماست. هرچه بیشتر تلاش کنید بخت و اقبال بهتری پیدا می کنید.

۸- قانون آمادگی: شانس در واقع تلاش، موقعیت و آمادگی است. عملکرد خوب نتیجه ی آمادگی کامل است که مراحل کسب آن از هفته ها، ماه ها و سال ها قبل آغاز می شود. در هر حوزه ای موفق ترین افراد، آنهایی هستند که همواره در مقایسه با افراد ناموفق وقت بیشتری را صرف کسب آمادگی برای انجام کارمی کنند.

۹- قانون تصمیم: مصمم بودن از ویژگی های اساسی افراد موفق است. در زندگی شما هر جهشی در جهت پیشرفت هنگامی حاصل می شود که در موردی تصمیم روشنی گرفته باشید.

۱۰- قانون استقامت: معیار ایمان به خود، توانایی استقامت در برابر سختی ها، شکست ها و ناامیدی هاست. استقامت ویژگی اساسی موفقیت است. اگر شما به اندازه کافی استقامت کنید طبیعتا سرانجام موفق می شوید.

۱۱- قانون وضوح هدف:هرچقدر با وضوح بیشتری بدانید که چه می خواهید و حاضرید چه اقداماتی برای دستیابی به آن انجام دهید احتمال موفق شدن و رسیدن به آنچه می خواهید بیشتر می شود.

۱۲- قانون رشد: اگر درحال رشد فکر نیستید پس دارید درجا می زنید. اگر روز به روز بهتر نمی شوید پس دارید بدتر می شوید. یادگیری دائم و رشد مداوم فکری را جزیی از برنامه روزانه زندگی خود قرار دهید.

۱۳- قانون خوشبختی: کیفیت زندگیتان را احساس شما در هر لحظه تعیین می کند و احساس شما را تفسیر شما از وقایع پیرامونتان تعیین می کند نه خود وقایع.

۱۴- قانون تجسم: دنیای پیرامون شما تصویری از دنیای درون شماست. هرچیزی را که به روشنی و با تمام وجود تجسم کنید نهایتا در زندگی شما به واقعیت می پیوندد.

۱۵- قانون وفور نعمت: ما در جهانی سرشار از نعمت زندگی می کنیم. جهانی که در آن گنجینه های عظیمی از ثروت برای تمام کسانی که طالب آن هستند وجود دارد. برای دستیابی به استقلال مالی و افزایش ثروت همین امروز تصمیم بگیرید و سپس همان کاری را انجام دهید که دیگران پیش از شما برای رسیدن به چنین هدفی انجام داده اند.

۱۶- قانون اشتیاق: برای موفقیت در هر چیزی مثلا (ثروتمند شدن) باید اشتیاق شدیدی برای این کار داشته باشید. اشتیاق اندک یا علاقه ای مختصر کافی نیست. شدت علاقه ی خود را می توانید با مشاهده فعالیت روزانه خود بسنجید. آیا این فعالیت با ثروتمند شدن هماهنگی دارد یا نه؟

۱۷- قانون شکست: آمادگی شما برای تحمل شکست تنها معیار واقعی شما برای ثروتمند شدن است. شکست پیش نیاز موفقیت های بزرگ است.

۱۸- قانون موفقیت: مشکلات مانع کار نیستند بلکه معلممان هستند. در درون هر مشکلی بذر سودی نهفته است برابر یا بیشتر از خود مشکل. در راه موفقیت مشکلات را تبدیل به پله های صعود کنید.

۱۹- قانون سخت کوشی:موفقیت ها و دستیابی به اهداف با سخت کوشی به دست می آید. هنگامی که شک دارید که موفق می شوید، سخت تر تلاش کنید و اگر به نتیجه نرسیدید باز هم بیشتر تلاش کنید.’

________________________________________________________________________________________________________________________

حدود سه درصد مردم دارای هدف هستند و تنها یک درصد مردم آن را روی کاغذ می آورند.
برایان تریسی
❇️
با یک مدیریت زمان عالی، کیفیت زندگی شما بهتر می شود و برای افراد و چیزهایی که از آنها لذت می برید، فرصت بیشتری به دست می آورید.
✳️
برایان تریسی

با افکاری که برای شما محدودیت ایجاد می کنند به مقابله برخیزید. بسیاری از آنها هرگز درست نیستند.
♻️
برایان تریسی

_________________________________________________________________________________________________

یک داستان مدیریتی:

در بازگشت از کلیسا، جک از دوستش ماکس می پرسد: «فکر می کنی آیا می شود هنگام دعا کردن سیگار کشید؟

ماکس جواب می دهد: «چرا از کشیش نمی پرسی؟

جک نزد کشیش می رود و می پرسد: جناب کشیش، می توانم زمانیکه در حال دعا کردن هستم، سیگار بکشم.

کشیش پاسخ می دهد: «نه، پسرم، نمی شود. این بی ادبی به مذهب است.

جک نتیجه را برای دوستش ماکس بازگو می کند.

ماکس می گوید: تعجبی ندارد. تو پرسش را درست مطرح نکردی. بگذار من بپرسم.
ماکس نزد کشیش می رود و می پرسد: «آیا زمانیکه در حال سیگار کشیدن هستم می توانم دعا کنم؟»

کشیش مشتاقانه پاسخ می دهد: مطمئناً، پسرم. مطمئناً.

یادآوری:

پاسخی که دریافت می کنید به شدت بستگی به پرسشی دارد که پرسیده اید…

___________________________________________________________________________________________

– یک وقت هزارپایی بود که به خوبی می توانست با هزارتا پای خود برقصد. وقتی به رقص می پرداخت تمام جانوران جنگل از هر سو به گرد او جمع می شدند تا رقص او را تحسین کنند؛ همه، به استثنای یکی که ابداً رقص هزارپا را دوست نداشت: یک لاک پشت…

– خوب، لاک پشت حسود بوده است.

– از خود می پرسید چکار کند تا هزارپا دیگر به رقص نپردازد. کافی نبود که همه جا اعلام کند که رقص هزارپا را دوست ندارد. و از طرفی نمی توانست ادعا کند که بهتر از هزارپا می رقصد، چنین ادعایی خنده آور بود. بنابراین به طرح یک نقشه شیطانی پرداخت.

– خواهش می کنم زودتر بگو!

– یک نامه به هزارپا نوشت به این مضمون: آه، ای هزارپای بی نظیر! من یکی از تحسین کنندگان بی قید و شرط رقص شماهستم. و می خواهم ازشما بپرسم چگونه به این رقص می پردازید و چه روشی بکار می برید. آیا اول پای ۲۲۸ را بلند می کنید و بعد پای شماره ۵۹ را؟ یا رقص را ابتدا با بلند کردن پای شماره ۴۹۹ آغاز می کنید؟ بی صبرانه در انتظار پاسخ شما هستم. با احترام تمام، لاک پشت.

– خوب بعد!

– هزار پا پس از دریافت نامه در این اندیشه فرو رفت که بداند واقعا هنگام رقصیدن چه می کند؟ و کدام یک از پاهای خود را قبل از همه بلند می کند؟ و بعد از آن کدام پا را؟ به عقیده تو چه اتفاقی روی داد؟

– من گمان می کنم که هزار پا بعد از دریافت این نامه دیگر هرگز موفق به رقصیدن نشد.

– آری، ماجرا به همین ترتیب پایان یافت.
این مثال نشان می دهد که سخنان بیهوده دیگران که ازروی بدخواهی وحسادت بیان میشود می توانند بر نیروی تخیل ماغلبه کرده ومانع پیشرفت وبلند پروازی ما شوند .
برگرفته ازکتاب دنیای سوفی/ یوستین گاردر

_______________________________________________________________________________________________

به تعداد آدم های روی کره ی خاکی ، تفاوت فکر و نگرش وجود دارد !!
پس این را بپذیر :
کسی که تفکرش با تو متفاوت است ، دشمنت نیست ؛
انسان دیگری است با دیدگاهى دیگر
فقط همین …
اگر فقط همین یک اصل را بپذیریم ، روابط مان بهتر خواهد شد و زندگى سرشار از آرامش توام با احترام و درک متقابل را تجربه خواهیم کرد .
به همین سادگی .

_____________________________________________________________________________________________________

امروز یک مطلب از ژان پل سارتر خوندم که گذاشتنش اینجا خالی از لطف نیست …
ﺩﺭ ﻋﺼﺮ ﯾﺨﺒﻨﺪﺍﻥ
ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﯾﺦ ﺯﺩﻧﺪ ﻭ ﻣﺮﺩﻧﺪ …
ﺧﺎﺭﭘﺸﺘﻬﺎ ﻭﺧﺎﻣﺖ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎﻓﺘﻨﺪ …
ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﺩﻭﺭﻫﻢ ﺟﻤﻊ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺑﺪﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﮐﻨﻨﺪ …
ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺰﺩﯾﮑﺘﺮ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﮔﺮﻣﺘﺮ ﻣﯽ ﺷﺪﻧﺪ ، ﻭﻟﯽ ﺧﺎﺭﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺯﺧﻤﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﺍﺯﻫﻢ ﺩﻭﺭ ﺷﻮﻧﺪ ،
ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﯾﺦ ﺯﺩﻩ ، و ﻣﯽﻣﺮﺩﻧﺪ …
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺭﻭ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﺮﮔﺰﯾﻨﻨﺪ :
ﯾﺎ ﺧﺎﺭﻫﺎﯼ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺤﻤﻞ ﮐﻨﻨﺪ ، ﯾﺎ ﻧﺴﻠﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﻨﻘﺮﺽ ﺷﻮﺩ …
ﺩﺭﯾﺎﻓﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﺯ ﮔﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﮔﺮﺩﻫﻢ ﺁﯾﻨﺪ …
ﺁﻣﻮﺧﺘﻨﺪ ﮐﻪ ، ﺑﺎ ﺯﺧﻢ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﺰﯾﺴﺘﯽ ِنزدیک ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﺑﻮﺟﻮﺩ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ ،
ﭼﻮﻥ ﮔﺮﻣﺎﯼ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﻬﻤﺘﺮ ﺍﺳﺖ ….
ﻭ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻤﺎﻧﻨﺪ ….
ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺑﯽ ﻋﯿﺐ ﻭ ﻧﻘﺺﺭﺍ ﮔﺮﺩ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ، ﺑﻠﮑﻪ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻓﺮﺩ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯﺩ ،
ﺑﺎ ﻣﻌﺎﯾﺐ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﯾﺪ ﻭ ﻣﺤﺎﺳﻦ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﻧﻤﺎﯾﺪ …
ﻭﻗﺘﻲ ﺗﻨﻬﺎﻳﻴﻢ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﻲ ﮔﺮﺩﻳﻢ ؛ ﭘﻴﺪﺍﻳﺶ ﻛﻪ ﻛﺮﺩﻳﻢ ، ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻋﻴﺐ ﻫﺎﻳﺶ ﻣﻲ ﮔﺮﺩﻳﻢ …
ﻭ ﻭﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺶ ﺩﺍﺩﻳﻢ ، ﺩﺭ ﺗﻨﻬﺎﺋﻲ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺶ ﻣﻲ ﮔﺮﺩﻳﻢ …..

________________________________________________________________________________________________

مشاور یه لیوان آب برداشت و ریخت رو زمین وقتی ریخت به خانم و آقا دوتا ابر اسفنجی داد تا آب ریخته شده رو از رو زمین جمع کنن و تو لیوان بریزند زن و شوهر متعجبانه این کارو کردن و بعد نشستن
مشاور گفت خوب لیوان رو بگذارید رو میز و کمی صبر کنید بعد از کمی سکوت مشاور گفت ببینید:
۱- شما همه آب ریخته شده رو نتونستین جمع کنین
۲- آب کمی هم که با اسفنج جمع کردین گل آلود شد البته الان بعد مدتی کمی ته نشین شد اما زلالی قبلو نداره ‏
۳- با هر بار که کمترین تکانی لیوان میخوره آب دوباره گل آلود میشه و باز باید صبر کنین که ته نشین بشه
۴- آیا میشه به نبودن میکروب توی این آب اطمینان داشت؟
این دقیقا زندگی ما آدمهاست گاهی با یه رفتار شتاب زده و غیر منطقی و عجولانه یه تصمیم اشتباه میگیریم مثل اون آب میشه که ریخته ، اما بعد سعی میکنیم جمعش کنیم و اون تصمیم اشتباه رو حل، اما خیلی زمان میبره تا آب گل آلود جمع شده از رو زمین زلال بشه یعنی زمان میبره تا اون رفتار بد رو فراموش کنیم، لیوان مثل قبل آب نداره کمترشده یعنی ظرفیت قبلو نداریم چون یکبار از ظرفیتمون کم شده و با کمترین تکونی دوباره آب گل آلود میشه و اینبار خیلی زمان میبره که دوباره آب زلال بشه یعنی دوباره بتونیم همو تحمل کنیم. ‏
پس سعی کنیم زود و شتاب زده تصمیم نگیریم شاید دیگه فرصت نباشه آب ریخته شده را جمع کنیم. سعی کنیم حرفهایی که زندگیمونو گل آلود میکنه نزنیم سعی کنیم زندگی رو مثل شستن لیوان و پر کردن آب تمیز وزلال همیشه تمیز و با نشاط نگه داریم اینو بدونین هیچ وقت حریم همو نشکنیم و رومون بهم باز نشه هروقت از هم دلخوریم مدتی صبر کنیم بعد آروم شدن از هم گلایه کنیم. مواظب لیوان پر از آب زندگیتون باشید.

________________________________________________________________________________________________

توی یک جمع بی حوصله نشسته بودم
طبق عادت همیشگی مجله را ورق زدم تا به جدول رسیدم
همین که توی دلم خواندم سه عمودی

یکی گفت بلند بگو

گفتم یک کلمه سه حرفیه

ازهمه چیز برتر است

حاجی گفت: پول

تازه عروس مجلس گفت: عشق

شوهرش گفت: یار

کودک دبستانی گفت: علم
حاجی پشت سرهم گفت : پول، اگه نمیشه طلا، سکه

گفتم: حاجی اینها نمیشه

گفت: پس بنویس مال
گفتم: بازم نمیشه
گفت: جاه

خسته شدم با تلخی گفتم: نه نمیشه

دیدم همه ساکت شدند

مادر بزرگ گفت: مادرجان، “عمر” است.

سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت: کار

دیگری خندید و گفت: وامv

یکی از آن وسط بلندگفت: وقت

یکی گفت: آدم

خنده تلخی کردم و گفتم: نه

اما فهمیدم
تا شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی
حتی یک کلمه سه حرفی آن هم درست در نمی آید !!!

باید جدول کامل زندگیشان را داشته باشی.
بدون آن همه چیز بی معناست!!!

هرکس جدول زندگی خود را دارد.

هنوز به آن کلمه سه حرفی جدول خودم فکر میکنم

شاید کودک پا برهنه بگوید: کفش
کشاورزبگوید: برف
لال بگوید: حرف
ناشنوا بگوید: صدا
نابینا بگوید: نور

و من هنوز در فکرم
که چرا کسی نگفت:
” خدا

__________________________________________________________________________________________________

? خیلی قشنگه
حتماً بخونید

ﺷﺒﻲ ﻣﺎﺭ ﺑﺰﺭﮔﻲ ﻭﺍﺭﺩ ﺩﻛﺎﻥ ﻧﺠﺎﺭﻱ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﺑﺮﺍﻱ
ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻥ ﻏﺬﺍ .
ﻫﻤﻴﻨﻄﻮﺭ ﻛﻪ ﻣﺎﺭ
ﮔﺸﺘﻲ ﻣﻴﺰﺩ ﺑﺪﻧﺶ ﺑﻪ ﺍﺭﻩ ﮔﻴﺮ ﻣﯿﻜﻨﺪ ﻭ ﻛﻤﻲ
ﺯﺧﻢ ﻣﻴﺸﻮﺩ .
ﻣﺎﺭ ﺧﻴﻠﻲ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ
ﺍﺭﻩ ﺭﺍ ﮔﺎﺯ ﻣﻴﮕﻴﺮﺩ
ﻛﻪ ﺳﺒﺐ ﺧﻮﻧﺮﻳﺰﻱ ﺩﻭﺭ ﺩﻫﺎﻧﺶ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﺍﻭ
ﻧﻤﻴﻔﻬﻤﺪ ﻛﻪ ﭼﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﻲ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ
ﻭ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺍﺭﻩ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻭ ﻣﺮﮔﺶ
ﺣﺘﻤﻲ ﺳﺖ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﻣﻴﮕﯿﺮﺩ
ﺑﺮﺍﻱ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺩﻓﺎﻉ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﻫﺮ ﭼﻪ
ﺷﺪﻳﺪﺗﺮ ﺣﻤﻠﻪ ﻛﻨﺪ
ﻭ ﺩﻭﺭ ﺍﺭﻩ ﺑﺪﻧﺶ ﺭﺍ ﭘﻴﭽﺎﻧﺪ ﻭ ﻫﻲ ﻓﺸﺎﺭ ﺩﺍﺩ .
ﻧﺠﺎﺭ ﺻﺒﺢ ﻛﻪ ﺁﻣﺪ
ﺭﻭﻱ ﻣﻴﺰ ﺑﺠﺎﯼ ﺍﺭﻩ ﻻﺷﻪﺀ ﻣﺎﺭﻱ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺯﺧﻢ
ﺁﻟﻮﺩ ﺩﻳﺪ ﻛﻪ ﻓﻘﻂ ﻭ ﻓﻘﻂ
ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺑﻴﻔﻜﺮﻱ ﻭ ﺧﺸﻢ ﺯﻳﺎﺩ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺍﺣﻴﺎﻧﺎ ﺩﺭﻟﺤﻈﻪ ﺧﺸﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ
ﺑﺮﻧﺠﺎﻧﻴﻢ ﺑﻌﺪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻴﺸﻮﻳﻢ
ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻧﺠﺎﻧﺪﻩ ﺍﻳﻢ ﻭ ﻣﻮﻗﻌﻲ ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﺩﺭﻙ
ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﻛﻪ ﺧﻴﻠﻲ ﺩﻳﺮ ﺷﺪﻩ …
ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮﺍﺣﺘﻴﺎﺝ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﭼﺸﻢ
ﭘﻮﺷﻲ ﻛﻨﻴﻢ
ﺍﺯ ﺍﺗﻔﺎﻗﻬﺎ؛ﺍﺯﺁﺩﻣﻬﺎ؛ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎ؛ﮔﻔﺘﺎﺭﻫﺎ؛
ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻳﺎﺩ ﺩﻫﻴﻢ ﺑه ﭼﺸﻢ ﭘﻮﺷﻲ
ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ ﻭ ﺑﺠﺎ .
ﭼﻮﻥ ﻫﺮ ﻛسی ﺍﺭﺯﺵ ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺭﻭﺑﺮﻭﻳﺶ
ﺑﺎﻳﺴﺘﻲ ﻭﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻛﻨﻲ …..
گاهی برو…گاهی بمان….

گاهی گریه کن…گاهی بخند..

گاهی قدم بزن…گاهی سکوت کن…گاهی رها شو…

گاهی ببخش…گاهی یاد بگیر……

_______________________________________________________________________________________________

ریشه ی خیلی از مشکلات انسانها خطای فکری اونهاست.
افسردگی، احساس عدم خوشبختی، فشار روانی شدید، احساس ناکامی، ترس، مشکلات ارتباطی با دیگران، احساس گناه بیجا و … از پیامدهای این خطاهای فکری هستند.
این جمله ها رو از کتاب «یک دقیقه این ۲۰ فکر سمی را کنار بگذار» است شاید شما هم یکی از کسایی باشی که باید برای یک دقیقه هم که شده بعضی از فکراتو کنار بذاری …

فکر سمّی ۱
تفریح اتلاف وقت است.
باور مثبت
استراحت، سرگرمی و آرامش هم لازم است.

فکر سمّی ۲
به نفع توست که دیگران را کنترل کنی.
باور مثبت
اگر می خواهی دیگران با تو کنار بیایند، آنها را کنترل نکن.

فکر سمّی ۳
بهتر است عقده دلت را خالی کنی .
باور مثبت
به جای آنکه عقده دلت را خالی کنی ابراز وجود کن .

فکر سمّی ۴
با نامهربانی بر نامهربانی پیروز خواهی شد.
باور مثبت
هنگام نامهربانی آرام برخورد کن،

فکر سمّی ۵
چیزی نگو که دیگران را برنجانی.
باور مثبت
حرفهای مهم را مدبرانه بزن.

فکر سمّی ۶
نه بگو چون اگه رو بدهی آستر هم می خواهند.
باور مثبت
اگر برای رابطه ای ارزش قائل هستی تا حد امکان در آن بله بگو .

فکر سمّی ۷
جواب ابلهان خاموشی است.
باور مثبت
عزیزانت ارتباط می خواهند نه سکوت.

فکر سمّی ۸
اگر می خواهی کارها درست پیش بروند خودت آنها را انجام بده.
باور مثبت
مسئولیتهایت را اولویت بندی کن، متعادل کن، کارهایی را که دوست داری و می توانی انجام بدهی انجام بده و بقیه کار ها را به دیگران محول کن.

فکر سمّی ۹
وقتی کارها خوب پیش نمی روند دنبال مقصر بگرد.
باور مثبت
وقتی کارها خوب پیش نمی روند دنبال راه حل بگرد.

فکر سمّی۱۰
تنبیه بهترین تربیت است.
باور مثبت
به جای آنکه رفتارهای بد را تنبیه کنی، رفتارهای خوب را پیداکن و به آنها پاداش بده.

فکر سمّی ۱۱
احساساتت را بروز نده.
باور مثبت
احساساتت را بروز بده تا اعتماد بسازی و صمیمیت ایجاد کنی.

فکر سمّی ۱۲
با همان اولین برداشت می توانی آدم ها را بشناسی.
باور مثبت
هر آدمی بی همتاست، تا او را در شرایط مختلف ندیده باشی واقعا نمی توانی او را بشناسی.

فکر سمّی ۱۳
قربانی، همیشه قربانی است.
باور مثبت
تو می توانی خودت را از دام ناراحتی های گذشته برهانی.

فکر سمّی ۱۴
فروتن باش و به خودت نبال.
باور مثبت
نقاط قوت و توانایی هایت را راحت و صادقانه بیان کن.

فکر سمّی۱۵
خودخواه نباش اول دیگران بعد خودت.
باور مثبت
خودت را به اندازه دیگران دوست داشته باش.

فکر سمّی ۱۶
همه باید تورا دوست داشته باشند.
باور مثبت
آن که هستی و آن چه هستی را دوست داشته باش.

فکر سمّی ۱۷
برای خودت و دیگران، قوانین روشنی وضع کن.
باور مثبت
از بایدها بپرهیز چون خوشحالی تو در گرو انعطاف است .

فکر سمّی ۱۸
بی احترامی، عذاب آور است.
باور مثبت
بی احترامی عذاب آورنیست، مگر این که خودت بخواهی عذاب آور باشد.

فکر سمّی ۱۹
به صلاح توست که به خودت سخت بگیری.
باور مثبت
با خودت و دیگران منصفانه رفتار کن.

فکر سمّی ۲۰
زندگی باید عادل باشد.
باور مثبت
اگر چه زندگی عادل نیست، اما می توانی آنرا بهتر کنی.

______________________________________________________________________________________________

قانونی داریم که همیشه صادق است:

“”ما به محیط مان عادت می کنیم””

اگر با آدم های بدبخت نشستن و برخواست کنید،
کم کم به بدبختی عادت می کنید
و فکر می کنید که این طبیعی است.

اگر با آدم های غرغرو همنشین باشید
عیب جو و غرغرو می شوید
و آن را طبیعی می دانید

اگر دوست شما دروغ بگوید،
در ابتدا از دستش ناراحت می شوید
ولی در نهایت شما هم عادت می کنید به دیگران دروغ بگوییدو اگر مدت طولانی با چنین دوستانی باشید،
به خودتان هم دروغ خواهید گفت.

اگر با آدم های خوشحال و پر انگیزه دمخور شوید
شما هم خوشحال و پرانگیزه می شوید
و این امر برایتان کاملا طبیعی است.

“تصمیم بگیرید به مجموعه افراد مثبت ملحق شوید وگرنه افراد منفی شما را پایین می کشند
و اصلا متوجه چنین اتفاقی هم نمی شوی”
نوشته: اندرو متیوس
ازکتاب:یکروز را ۳۶۵ بار تکرار نکن

۲۳۸۶۴۱۳۸۵۲۹۶۲۰۶۵dfgdfg

 

لطفا نظرات خودتونو درمورد داستان ها و مطالب مختلف بذارید.

درصورتی که شما هم مطالب آموزنده و جالب دارید برامون بفرستید تابا نام خودتون توی سایت قرار بدیم.

درباره ی... مشاور سید عاصم محمدی

سیدعاصم محمدی مربی انگیزشی مشاور و برنامه ریز برتر کنکور مربی کارشناس برنامه های اموزشی و تحقیقاتی محقق و و پژوهشگر اموزشی وتحصیلی با بیش از صدها فایل های صوتی، مقالات تالیفی کنکور در زمینه های اموزشی، مطالعاتی و….و مبتکر روش های نوین برنامه ریزی درقالب برنامه های جمع بندی کیفیتی در زمانی کوتاه برگزار کننده همایش های موفقیت تحصیلی ،برنامه ریزی و پشتیبانی در کنکور در مدارس نمونه و موسسات بزرگ سطح کشور

همچنین این مطلب را مطالعه کنید.

شرایط شرکت در طرح ترمیم معدل

شرایط شرکت در طرح ترمیم معدل ترمیم معدل همواره یکی از سوالات و دغدغه های …

۳۱ نظرات

  1. سلام آقای محمدی.وقتتون بخیر باشه.ترجیح میدم این پیام خصوصی باشه.(اینجوری بهتره به نظرم.)
    فکر میکنم اگه آیدی تلگراممو ببینین منو یادتون بیاد
    telegram: hl_99
    من واقعا دیگه روم نشد که برا جواب سوالم دوباره مسیج بدم چون احساس میکنم توی مسیج دادنم به شما
    زیاده روی کردم و شاید این زیاده رویه من باعث ناراحتی شما شده که دیگه نه جوابی از سایتتون گرفتم و نه جوابی از تلگرام.
    طی این چند روز توی ساییتون دو سه تا نظر تایید شدن ولی نظر من تایید نشده بود واسه همین فکر کردم شاید اتفاقی افتاده
    اینو بدونین که من واقعا قصد مزاحمت نداشتم و یه مزاحم و یا مزاحم تلگرامی یا هر اسم دیگه ای که به مزاحمت ربط داده بشه نیستم.فقط ی کنکوری هستم.
    آقای محمدی خواهشا بگین چه خطایی از من سر زده که اگه سوتفاهمی هس برطرف بشه.

    • سلام
      نه این چه حرفیه اگر پیامتونو وسالتونو توی کانال ندیدید دلیل اشن بوده حتما که سوالتون تکراریه ویا قبلا درکانال پاسخش داده شده.
      مزاحمت چیه
      حجم پیامها درطول روز بسیار بالاست حدود ۱۰۰-۱۵۰ تا پیام هرروز میاد که اکثرا تکراری بوده ویا مشابه هم هستند.

      سوالاتتو برام بفرست پاسخ میدم حتما

      • سلام آقای محمدی.ممنونم از اینکه منو از نگرانی در اوردید.
        من راستش سوالمو برا خانم برزگر نفرستاده بودم.
        سوالمو در سایتتون نوشته بودم و یه ساعت بعدش به خودتون مسیج دادم که سوالمو نوشتم ولی شما دیگه چیزی نگفتید و منم فکر کردم شاید خیلی تو مسیج دادنم زیاده روی کردمو ناراحتتون کردم.
        حالا من دوباره سوالمو می پرسم.من رشتم انسانی هس و معدل سال سومم خوب نیس.با اینکه مطلب شما رو در رابطه با تاثیر معدل در کنکور خوندم یه سوالی برام پیش اومد.اینکه اگه با همین معدل کنکور بدم امکان داره رتبمو جوری تاثیر بدن که حتی دانشگاه آزاد هم نتونم قبول بشم؟؟؟!(منطقه ۱ هم هستم.)رشته ای که مد نظرمه و برام مهمه علوم سیاسی یا اگه نشد علوم ارتباطات هست.
        سوال بعدیم اینه که میشه راجب مردود شدن در انتخاب رشته بیشتر توضیح بدید؟

        • بله با همین معدل ادامه بدید
          خیر هیچ ربطی به این نداره که جوری درست کنند که نتونید چون تاثیر هارو اول اعمال میکنند بعد برای سراسری و ازاد جداگانه معیار تراز و رتبه رو درنظرمیگیرن

          مردودی هم که توضیح خاصی نداره
          شما انتخاب رشته ای که انجام دادیدرتبه تون مناسب اون رشته هایی که انتخاب کردید نبود بطور مثال شما روانشناسی دولتی همه رو زدی اونم بارتبه ی ۱۸ هزار که به طبع قبول نخواهی شد.

          • سلام آقای محمدی.ممنونم از اینکه در مورد معدل نگرانیمو کم کردین.
            چون واقعا نزدیک بود که دیگه نخونم برا کنکور.استرس اینکه بعدش چی میشه ولم نمیکرد.ولی با خودم گفتم که دیگه هیچی برام مهم نیس.هیچ چیزی نباید مانع کارم بشه.مهم انگیزه و اراده ایه که دارم و میتونم!
            میشه بازم یه سوالی بپرسم؟؟؟
            اکثر مشاورا(منظورم شما نیستید کلی عرض کردم )فقط به بچه های ریاضی و تجربی مشاوره میدن و به نظر میاد که رشته انسانی براشون کم اهمیته.به نظر شما این رشته کم اهمیت هس؟؟؟

  2. سلام استاد.من رشتم انسانی هس و معدل سال سومم خوب نیس.با اینکه مطلب شما رو در رابطه با تاثیر معدل در کنکور خوندم یه سوالی برام پیش اومد.اینکه اگه با همین معدل کنکور بدم امکان داره رتبمو جوری تاثیر بدن که حتی دانشگاه آزاد هم نتونم قبول بشم؟؟؟!(منطقه ۱ هم هستم.)رشته ای که مد نظرمه و برام مهمه علوم سیاسی یا اگه نشد علوم ارتباطات هست.
    سوال بعدیم اینه که میشه راجب مردود شدن در انتخاب رشته بیشتر توضیح بدید؟

    • سلام باتوجه به روند تاثیر معدل در سال ۹۵ عملا ما تاثیرات زیادی درهنگام اعمال نتایج ندیدم بعبارتی یجورایی خنثی بوده
      وازاونجایی که تاثیر منفس نداره پس نگرانی برای شما نخواهد داشت

      وتوصیه من به شما اینه که
      بیاید تمرکزتونو روی رشته ی خودتون برای کسب درصدهای بالا و جبران کمی و کسری های معدل بکنید

      مردودی درانتخاب رشته هم بدلیل انتخاب رشته ی غلط خوااه د بود که شما انتخاب هایی کردید که باتوجه به رتبتون همخوانی نداشته و باعث رد شدن انتخاب هاتون میشه

  3. زهراابراهیمی

    لازمه که همه ی شما بدانید….
    مفهوم خوش بینی این نیست که من و شما در زندگی به لیوان پر توجه کنیم یا به نیمه ی پر لیوان توجه کنیم به هیچ وجه.
    معنی خوش بینی این است که من به لیوانی که نیمی آب دارد توجه می کنم توجه و تاکید من به این نیمه پر لیوان است به این معنا که توانایی رفع تشنگی من یا دیگران را دارد.
    اما می دانم نیمه دیگر لیوان خالی است و می دانم که باید این نیمه ی خالی لیوان را پر کنم و می دانم چگونه باید آن را پر کنم و شروع می کنم به پر کردن کردن آن نیمه ی خالی.
    در این شما آدم خوش بینی هستید.
    مفهوم خوش بینی این نیست که من فقط به جنبه ی مثبت یک ماجرا نگاه کنم این خوش خیالی است….. و برخی از اوقات حتی در تخیل و تصور خود به نوعی از واقعیت دور شدن و دیر یا زود من و شما را از پا در می آورد.
    اگر شما در ازدواچ یا در کار اقتصادی یا در درس خواندن اینگونه بخواهید خوش بین باشید که فقط به جنبه مثبت یاهمان نیمه ی پر لیوان نگاه کنید حتما از پا در خواهید امد.

  4. زهراابراهیمی

    همیشه دلخوری ها را ….
    نگرانی ها را……….
    به موقع بگویید…
    حرفهای خود را به یکدیگر با «کلام» مطرح کنید نه با رفتار
    که از کلام همان برداشت می شود شما می گوییدولی از رفتارتان هزاران برداشت می شود….
    قدر بدانید داشتنهارا
    مهربان بودن مهم ترین قسمت انسان بودن است.

  5. چطور مطالب واسه سایت بفرستیم؟میشه توضیح بدید؟
    ضمنا استاد مطالب فوق العاده ان ممنون
    اینم یه جمله از من تقدیم به شما استاد بزرگوار و همه ی دوستان
    زندگی عمل کردن است .
    این شکر نیست که چای را شیرین می کند، بلکه حرکت قاشق چای خوری باعث شیرینی می شود

  6. نازنین زهرا

    سلام استاد داستان نمیزارید دیگه؟؟؟؟

  7. از این بخش بیشتر خوشم اومد
    داستان زندگی وتجزیه ها
    ممنون

  8. داستان های این بخش به آدم درس زندگی میده
    تجربه یاد میده
    سپاس
    خداقوت

  9. استاد
    من داستان این سبک که انگیزشی باشن تو سایت های گوناگون زیاد میخونم
    یا تو مجله موفقیت
    بفرستم به ایمیل شما؟

  10. سلام دیدم خوابم نمیبره
    اومد سایت داستان بخونم
    راست میگید ما باید نسبت به خودمون مثبت فک کنیم
    افکار منفی از خودمون دور کنیم
    خودمون بآور داشته باشیم
    تا به امید خدا موفق بشیم !!!

  11. داستان گاندی خیلی دوست دارم آموزنده هست

  12. این قسمت عالیه خیلی اینجارو دوست دارم ارامش بخشه

  13. مثل همیشه عالیه مرسی

  14. ممنون
    عالی من شبی یکی از داستان ن ها رو میخونم!!!
    دوباره از امشب دو دوم استارت میزنم بخونم!!!!
    ☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺☺
    ولی اگر داستان برای دانلود بذارید خوبه!!!

  15. داستان ها خیلی خوبن!!!!!
    انگیزه میدن !!!
    مثل همیشه عالی!!!!

  16. سلام
    داستان از طریق ایمیل بفرستم؟
    یا از تلگرام هم میشه؟

  17. سلام
    من یه پیشنهاد دیگه هم دارم
    کنار لایک کردن هر داستانی به بخش امتیاز دهی قرار بدید که بتونیم از عدد ، مثلا ۱تا۵ امتیاز بدیم
    عالی میشه☺☺☺☺

  18. سلام
    پیشنهادی داشتم
    اگر برای سایت ممکنه برای هر داستان یه قسمت بذارید که هر کی هر داستانی رو دوست داره لایک کنه
    اینجوری طرفداران سایت میره بالا

  19. عالــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی بود وعملی مرســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی 🙂
    فکر سمّی ۱۳
    قربانی، همیشه قربانی است.
    باور مثبت
    تو می توانی خودت را از دام ناراحتی های گذشته برهانی.

  20. مرسی خیلی خوب بود 🙂

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رمز امنیتی *

Watch Dragon ball super